مجلسى عليه الرحمه مينويسد : من جريان اين دعا را در جاى ديگرى ديدهام كه از زرافه حاجب و دربان متوكل كه مردى شيعه مذهب بود نقل شده او گفت : متوكل به فتح بن خاقان خيلى علاقه داشت و او را بر تمام مردم حتى فرزندان و خويشاوندان خود مقدم ميداشت روزى تصميم گرفت كه بمردم بفهماند كه چقدر بفتح علاقه دارد و مقام او را گرامى ميدارد دستور داد تمام اعيان مملكت از خويشاوندان خود و ديگران امراء و وزراء و سرلشكران و ساير فرماندهان و مردمان متشخص با بهترين لباسهاى خود و گرانمايهترين اندوختههاى خويش حاضر شوند و همه پياده جلو او حركت كنند هيچ كس حق ندارد جز خود متوكل و فتح بن خاقان سواره باشد .
تمام مردم پياده به راه افتادند در سامرا روز گرمى بود حضرت هادى عليه السّلام نيز پياده بود گرما و ناراحتى خيلي آن جناب را بمشقت انداخت .
زرافه گفت : من خدمت آن جناب رسيده عرضكردم آقا خيلى بر من دشوار است اين ناراحتي شما و ستمى كه از اين ستمگر مىبينيد دست ايشان را گرفتم و بر من تكيه داد آنگاه فرمود : زرافه ناقه صالح گرامىتر از من نبود ( يا مقامش بالاتر از من نبود ) پيوسته از آن جناب مسائلى ميپرسيدم و استفاده ميكردم تا اينكه متوكل پياده شد و مردم را مرخص كرد .
وسيله سوارى هر كدام را آوردند سوار شده رفتند به منزل خود . قاطر امام عليه السّلام را نيز آوردند سوار شد من نيز سواره در خدمت آن جناب رفتم تا به منزل خود وارد شدند از ايشان جدا شدم و به منزل خود آمدم .
پسرم معلمى داشت شيعه مذهب كه از اهل علم و دانش بود من عادت داشتم غذا را با او صرف ميكردم . آن روز با هم غذا ميخورديم سخن ما جريان سوار شدن متوكل و فتح بن خاقان و پياده رفتن تمام شخصيتهاى بزرگ مملكت بود جريان حضرت هادى عليه السّلام را نيز نقل كردم و فرمايش آن جناب را كه ناقه صالح گرامىتر از من در نزد خدا نيست .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 172
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٢