را گرفت .
امام عليه السّلام بسامراء كه رسيد و گروهى در خدمت ايشان بودند از اطرافيان خليفه و ديگران مرد عرب آمد و يادداشت را داد و با درشتى و سختگيرى مطالبه طلب خود را نمود .
امام عليه السّلام با نرمى و ملايمت از او پوزش ميخواست و وعده ميداد كه پرداخت خواهد كرد نگران نباشد .
اين جريان به گوش خليفه متوكل رسيد دستور داد براى آن جناب سى هزار درهم ببرند . پول را كه آوردند امام عليه السّلام نگه داشت تا مرد عرب مراجعه نمود .
فرمود اين پول را بگير و قرض خود را پرداخت كن و بقيه را صرف در مخارج خانواده و زندگى خود بنما ما را معذور دار . مرد عرب پوزش خواسته گفت به خدا تقاضاى من كمتر از يك سوم اين مبلغ بود ولى خدا ميداند مقام رهبرى را بچه كس بسپارد . پول را برداشت و رفت .
از كتاب دلائل حميرى نقل شده كه حسن بن علي و شاء گفت : ام محمّد كنيز حضرت رضا در حير نقل كرد آن زمان او با حسن بن موسى بود گفت ، حضرت امام على النقى روزى با ترس وارد شد و روى زانوى ام ابيها دختر موسى نشست .
ام ابيها پرسيد ترا چه شده چرا ناراحت هستى .
فرمود هم اكنون به خدا قسم پدرم از دنيا رفت . ام ابيها با ناراحتى گفت اين حرف را نزن فرمود به خدا آنچه گفتم همان است . آن تاريخ را يادداشت كرديم .
خبر وفات حضرت جواد در همان روز رسيد .
محمّد بن حسين بن مصعب مدائنى نامهاى براى امام نوشت كه در آن سؤال كرده بود : ميتوان بر شيشه سجده كرد وقتى نامه را فرستاد در دل با خود گفت شيشه كه از روئيدنيها است سجده بر روئيدنى نيز اشكالى ندارد . گفت در جواب نامه امام عليه السّلام نوشته بود بر شيشه سجده نكن گرچه خيال كرده بودى شيشه روئيدنى است چنين نيست آن را از ريگ و نمك تهيه مىكنند و نمك از معدنيها و شورهزار
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٦