به او ميبخشد و برايش ساختمان مىسازد و شراب فروشان و زنان نوازنده را به آن ناحيه منتقل مىكند .
وقتى موسى وارد شد حضرت هادى در سر پل معروف بوصيف با او روبرو گرديد آنجا محلى بود كه استقبالكنندگان از مسافرين در آن محل جمع ميشدند سلام كرد و احترامش نمود سپس به او گوشزد كرد كه متوكل ترا خواسته تا از قدر و مقامت بكاهد و ترا بىارزش نمايد مبادا پيش او اقرار كنى كه شراب نوشيدهاى .
موسى گفت : در صورتى كه او مرا براى همين كار خواسته باشد چه چاره دارم . فرمود خود را بىارزش نكن و چنين كارى را انجام نده او منظورش رسوا كردن تو است .
هر چه امام عليه السّلام او را پند ميداد و موعظه مىكرد موسى امتناع ميورزيد و قبول نميكرد وقتى ديد نمىپذيرد فرمود اين را بدان كه تو با متوكل چنين مجلسى را نخواهيد ديد و به اين آرزو هرگز نميرسى .
سه سال متوالي هر روز براى ملاقات متوكل ميرفت مىگفتند : امروز مشغول است برو فردا بيا ، فردا كه مىآمد ميگفتند : حالا مست و مخمور است فردا صبح بيا باز مىآمد جواب ميدادند مريض است و دوا خورده حالت ملاقات ندارد پيوسته بدين حال بود تا سه سال بالاخره متوكل كشته شد و او نتوانست يك جلسه با متوكل بنشيند .
توضيح - موسى همان كسى است كه مشهور بمبرقع بود و در قم دفن شده .
در عمدة الطالب مينويسد : موسى مبرقع پسر حضرت جواد است از كنيزى كه در قم از دنيا رفت و در همان جا دفن شد ، فرزندان او مشهور به رضويون هستند كه ساكن قم هستند مگر تعداد كمى كه در جاى ديگر ساكن هستند .
حسن بن على قمى در ترجمه تاريخ قم از حسين بن محمّد بن نصر نقل مىكند :
اولين كسى كه از سادات رضوى از كوفه بقم منتقل شد ابو جعفر موسى بن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤١