تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
نامه را در هم پيچيد بغلام داد و فرمود اين را درست كن . غلام داخل حياط شد تا نامه را درست كند بعد برگشت و در اختيار امام عليه السّلام گذاشت تا مهر بر آن بزند آن جناب مهر زد بىآنكه توجه كند مهر راسته است ، يا چپه و به من داد ، از جاى حركت كردم تا بروم بدلم گذشت تا از حياط خارج نشده‌ام نماز بخوانم پيش از آنكه بمدينه برسم . و در اين موقع رو به من نموده فرمود احمد نماز مغرب و عشا را در مسجد پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله بخوان و از آن مرد كه برايش نامه نوشته در همان جا جستجو كن ان شاء اللَّه او را خواهيد يافت . از جاى حركت كردم با عجله بجانب مسجد پيامبر اكرم رفتم اذان نماز عشا را گفته بودند من اول نماز مغرب را خواندم و پس از آن نماز عشايم را با آنها خواندم ، همان جا كه فرموده بود بجستجوى آن مرد شدم او را يافتم نامه را دادم گرفت و مهر از آن برداشت پاره كرد تا بخواند نتوانست بخواند آن موقع چراغ خواست من نامه را گرفتم و در نور چراغ برايش خواندم ديدم خطهاى نامه كاملا درست است هيچ كلمه‌اى به كلمه ديگر نچسبيده و مهر نيز درست خورده . آن مرد گفت فردا بيا تا جواب نامه را بنويسم . فردا آمدم جواب نامه را گرفته خدمت امام آوردم ، فرمود آن مرد را همان جا كه گفتم پيدا نكردى ؟ گفتم : چرا فرمود احسن ! خرايج - محمّد بن فرج گفت ، حضرت هادى به من فرمود هر وقت مسأله‌اى داشتى آن را در نامه‌اى بنويس و نامه را زير جا نماز خود بگذار پس از يك ساعت بردار جواب مسأله را خواهى ديد ، گفت همين كار را كردم ديدم جواب سؤالم در همان نامه نوشته است . سيد بن طاوس در كشف المحجه باسناد خود از كتاب رسائل كلينى نقل مىكند از همان كسى كه او نام برده كه من نامه‌اى براى حضرت هادى نوشتم به اين مضمون كه شخص ميل دارد درخواستى از خدا مينمايد از امامش بكند در جواب نوشت اگر حاجتى داشتى لب‌هاى خود را حركت بده جواب را