داد متوجه باشيد موقع خارج شدن چه خواهد شد . باز گزارشگر نوشت : كه بادى بر خلاف جهت اول وزيد پرده را بلند كرد على بن محمّد خارج گرديد .
متوكل گفت : بصلاح ما نيست باد پرده را برايش بلند كند بعد از اين خدمتكاران خودشان پرده را بردارند .
روزى پيش متوكل آمد . متوكل گفت : يا ابا الحسن چه كس از همه بهتر شعر سروده قبل از اينكه سؤال از امام نمايد همين پرسش را از ابن جهم كرده بود . او چند نفر از شعراى جاهليت و اسلام را برايش نام برده بود وقتى از امام عليه السّلام پرسيد در جواب او فرمود : فلان مرد علوى كه اينشعر را سروده ( ابن فحام گفت : برادرش حمّانى است )
لقد فاخرتنا من قريش عصابة * بمط خدود و امتداد الاصابع
فلما تنازعنا القضاء قضى لنا * عليهم بما فاهو نداء الصوامع
« 1 » متوكل پرسيد منظور از نداء صوامع چيست ؟ فرمود : اشهد ان لا إله الا اللَّه و اشهد ان محمّدا رسول اللَّه . بگو ببينم محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم جد من است يا جد تو . متوكل بسيار خنديده گفت : جد شما است در اين مورد با شما نزاعى نداريم . امالى صدوق - ص 412 - ابو هاشم جعفرى گفت : مبتلا بيك تنگدستى شديد شدم خدمت امام ابو الحسن حضرت علي بن محمّد رسيدم مرا اجازه داد همين كه نشستم فرمود : كداميك از نعمتهاى خدا را ميخواهى شكرگزارى كنى . من زبانم بند شد و ندانستم چه در جواب بگويم . قبل از اينكه سخنى بگويم خودش فرمود : خداوند ترا بنعمت ايمان آراسته كه با اين نعمت بدنت بر آتش جهنم حرام شده است و به تو سلامتى ارزانى داشته كه توفيقى است براى عبادت و بندگى و به تو قناعت روزى فرموده كه با اين
هامش
( 1 ) گروهى از قريش بر ما فخر كردند بوسيله نيرو قدرتى كه بهم بستهاند اين حكومت بداورى عادل و عقل برديم ولى او تنفع ما داورى نمود و دليل خود را صداى
اشهد ان لا إله الا اللَّه و محمدا رسول اللَّه
بيان كرد كه هر روز چند مرتبه بر فراز منارهها بانك برميدارند .