تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
شب سردى بود . احساس كردم امام عليه السّلام براى نماز حركت كرد بيادم آمد كه من سطل را نگذاشته‌ام . از آن محل دور شدم مبادا مورد سرزنش مولا قرار گيرم ولى ناراحت شدم از اينكه ايشان بايد با زحمت ظرف را پيدا كند . در اين هنگام با خشم صدا زده گفتم به خدا پناه ميبرم حالا چه بهانه‌اى دارم كه بگويم فراموش كرده‌ام بالاخره چاره‌اى نبود جوابدادم و با ترس خدمت آن جناب رسيدم . فرمود : مگر نميدانى كه من هميشه با آب سرد وضو ميگيرم برايم آب را گرم كرده‌اى و در سطل ريخته‌اى . گفتم : به خدا من سطل و آب را نگذاشته‌ام . فرمود : ستايش خدا را . به خدا قسم چيزى را كه بر ايمان حلال شمرده‌اند رها نميكنم و لطف خدا را رد نمينمايم خداوند را سپاس ميگذارم كه ما را از فرمانبرداران خويش قرار داد و توفيق عنايت فرمود بر عبادت خود پيامبر اكرم ميفرمود : خداوند خشم ميگيرد بر كسى كه از كار مباح و جايزى رو گردان باشد . امالى شيخ طوسى - منصورى از عموى پدر خود نقل كرد كه گفت : روزى خدمت امام هادى عليه السّلام رسيده عرضكردم : آقا اين مرد مرا كنار زده و حقوقم را قطع نموده و باعث ناراحتى من شده است خيال نميكنم چيزى او را بر اين كار واداشته باشد جز اينكه اطلاع پيدا كرده من بشما ارادت دارم وقتى از او درخواستى بكنيد بطور قطع قبول خواهد كرد تقاضا دارم در اين مورد از او درخواست بنمائيد . امام عليه السّلام فرمود : كارت درست خواهد شد ان شاء اللَّه . شبانگاه ديدم پيك يكى پس از ديگرى از طرف متوكل مىآيد فورى پيش او رفتم فتح بن خاقان نيز بر در سراى متوكل ايستاده بود گفت : مرد ! چقدر به خانه خود انس گرفته‌اى متوكل مرا به زحمت انداخت آنقدر كه پشت سر هم ترا از من خواست . وارد شدم متوكل روى رختخواب خود نشسته بود . گفت : يا ابا موسى ما از تو فراموش كرده‌ايم تو هم خود را بما نشان نميدهى بگو