تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ببينم چقدر از ما طلب دارى . گفتم : فلان جايزه و مقررى و حقوق اين چند وقت چند مورد را ذكر كردم همه را دستور داد و برابر به من بدهند . بفتح بن خاقان گفتم : حضرت امام على النقى اينجا تشريف آوردند . گفت : نه پرسيدم نامه‌اى نوشته بود گفت : نه . من برگشتم فتح بن خاقان از پى من آمده گفت : من ميدانم تو از آن جناب تقاضا كرده‌اى برايت دعا كند براى منهم درخواست كن دعا نمايد . وقتى خدمت امام عليه السّلام رسيدم تا چشمش به من افتاد فرمود : ابا موسى از چهره‌ات پيداست كه خوشحالى و راضى هستى . عرضكردم : آرى ببركت شما ولى ميگفتند شما آنجا تشريف نبرده‌اى و از متوكل تقاضائى ننموده‌ايد . فرمود : خداوند ميداند كه ما در گرفتاريها به غير او پناه نميبريم و در پيش - آمدهاى سخت جز بر او توكل نداريم هر وقت درخواست كرده‌ايم ما را رد نكرده ميترسم كه از اين كار دست بردارم خداوند نيز رفتار خود را تغيير دهد . عرضكردم : آقا ، فتح بن خاقان به من چنين گفت فرمود : او در ظاهر ما را دوست ميدارد ولى در باطن مخالف ما است دعا نيز تابع نيت و قلب شخص است . وقتى در فرمانبردارى خدا اخلاص داشته باشى و به نبوت رسول اكرم و حقوق ما خانواده پيامبر اعتراف نمائى آنگاه از خدا چيزى بخواهى هرگز نااميدت نخواهد كرد . عرض كردم : آقا ! دعائى به من بياموز كه از بين دعاها براى خود اختصاص دهم . فرمود : من بسيار اين دعا را خوانده‌ام و از خداوند درخواست كرده‌ام كه هر كس پس از فوت من اين دعا را در حرمم بخواند او را مأيوس نكند آن دعا اين است : « يا عدتى عند العدد و يا رجائى و المعتمد و يا كهفى و السند و يا واحد يا احد يا
قُل هُوَ اللَّه أَحَدٌ
، و اسألك اللهم به حق من خلقته من خلقك و لم تجعل في خلقك مثلهم احدا ان تصلى عليهم و تفعل بى كيت و كيت » .