با طلا بود مىپوشيد و روى صندلى طلا مىنشست اين كار مقام علم و دانش او را نكاست . بعد دستور داد عطردانى برايش بسازند به چهار هزار درهم . كافى : معمر بن خلاد گفت : حضرت رضا عليه السّلام به من دستور داد برايش روغنى تهيه كنم كه در آن مشك و عنبر باشد به من فرمود كه آية الكرسى و سورهام الكتاب و دو قل اعوذ و آياتى كه براى حفظ از شيطان خوب است در كاغذى بنويسم و آن را بين شيشه و جعبه آن قرار دهم اين كار را كردم بعد كه خدمتش رسيدم محاسن خود را عطرآگين ميكرد من تماشا ميكردم . كافى : حسن بن جهم گفت حضرت رضا عليه السّلام از منزل خارج شد بوى خوش بخور از آن جناب ساطع بود . كافى : حسن بن جهم گفت ديدم حضرت رضا عليه السّلام با خيرى « 1 » سر و صورت خود را روغن ميزد . كافى : از بزنطى نقل شده كه ميگفت حضرت رضا عليه السّلام پس از اينكه نامهاى مينوشت آن را خاك ميزد تا خشگ شود . كافى : وشاء گفت : خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم در مقابلش آفتابهاى بود كه ميخواست وضو بگيرد جلو رفتم تا آب بريزم مانع شد فرمود صبر كن حسن . عرضكردم آقا چرا نميگذارى آب بريزم روى دست شما نميخواهى به ثواب برسم فرمود تو اجر ميبرى ولى من گناه . عرضكردم براى چه فرمود مگر اين آيه را نشنيدهاى كه خداوند ميفرمايد : «
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 95
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٥
فَمَن كان يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَل عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِك بِعِبادَةِ رَبِّه أَحَداً
» اكنون من ميخواهم وضو براى نماز بگيرم كه خودش عبادتى است نميخواهم كسى را در عبادت خود شريك گردانم .
كافى : بزنطى گفت مردى خدمت حضرت رضا رسيد از پشت نهر بلخ گفت من يك سؤال از شما ميكنم اگر جوابش را آن طور كه من ميدانم دادى قائل
هامش
( 1 ) خيرى يك نوع گل است كه نوعى از آن گل هميشه بهار است برهان قاطع .