بالاى سر شما ايستادم در موقعى كه غذا ميخوريد از جاى حركت نكنيد تا غذايتان را بخوريد گاهى بعضى از ماها را صدا ميزد . عرض ميكردند غذا مىخورد ميفرمود بگذاريد غذايش تمام شود .
از نادر خادم روايت شده كه حضرت رضا هر وقت يكى از ماها غذا مىخورد از او كارى نميخواست تا غذايش تمام شود .
نادر خادم ميگويد : حضرت رضا عليه السّلام دو تا جوز قند را روى هم ميگذاشت و به من ميداد كه بخورم .
كافى : سليمان جعفرى گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم جلو آن جناب خرماى برنى بود كه با كمال اشتها مشغول خوردن بود . فرمود سليمان بيا بخور من جلو رفته خوردم عرضكردم فدايت شوم چنين مىبينم كه خيلى با علاقه از اين خرما ميخورى فرمود آرى خرما را دوست دارم .
عرضكردم چرا ؟ فرمود زيرا پيغمبر اكرم خرمائى بود امير المؤمنين نيز بخرما علاقه داشت امام حسن همچنين و حضرت حسين نيز همانطور بود زين - العابدين عليه السّلام چنين بود حضرت باقر عليه السّلام هم بخرما علاقه داشت و حضرت صادق نيز چنين بود پدرم موسى بن جعفر هم خرمائى بود منهم بخرما علاقه دارم شيعيان ما نيز خرما را دوست ميدارند چون آنها از سرشت ما آفريده شدهاند ولى دشمنان ما علاقه به شراب دارند زيرا آنها را از شعله آتش آفريدهاند .
كافى : حسن بن جهم گفت خدمت ابو الحسن علي بن موسى الرضا عليه السّلام رسيدم با رنگ سياه خضاب كرده بود .
كافى : محمّد بن وليد كرمانى گفت به حضرت جواد عرضكردم در باره مشك چه ميفرمائيد فرمود پدرم دستور داده بود كه مشك را با برگ درخت بان ( كه درخت معطرى است و از برگش براى بوى خوش استفاده ميكنند ) مشكى بسازند بهفتصد درهم . فضل بن سهل برايش نوشت كه مردم اين كار را عيب ميدانند .
در جوابش نوشت تو مگر نميدانى يوسف با اينكه پيامبر بود لباس ديبا كه آميخته
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٤