تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩

بر غلام مشكل ميشد آنگاه خودش توضيح ميداد . عيون اخبار الرضا : هروى گفت : حضرت رضا عليه السّلام با مردم به زبان مادرى خودشان صحبت ميكرد به خدا سوگند فصيح ترين و شيرين‌گفتارترين مردم بود نسبت بهر زبان و لغتى . روزى بايشان عرضكردم : من در تعجبم از اينكه شما تمام اين زبانها را ميدانيد با اختلافى كه با هم دارند فرمود : ابا صلت من حجت خدا بر مردمم خداوند كسى را حجت خويش بر مردم قرار نميدهد كه زبان آنها را نداند مگر نشنيده‌اى فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام را كه فرمود : « اوتينا فصل الخطاب » بما فصل خطاب داده‌اند آيا فصل خطاب جز دانستن زبانهاى مردم چيز ديگرى است « 1 » . بصائر : ابو هاشم جعفرى گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم فرمود : با اين غلام به فارسى صحبت كن او خيال مىكند فارسى ميداند . من بخادم گفتم : « زانويت چيست » جوابم را نداد حضرت رضا فرمود : ميگويد : « ركبتك » زانويت . باز به او گفتم : « نافت چيست » جوابم را نداد فرمود : « سرتك » يعنى ناف . بصائر : نقل از سليمان كه يكى از اولاد ابى طالب است مىكند كه گفت در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم در باغ آن جناب در اين موقع گنجشكى آمد و جلو آن جناب نشست و پشت سر هم شروع بصدا دادن كرد و حالت اضطراب از او آشكارا ديده ميشد . فرمود فلانى ميدانى اين گنجشك چه ميگويد عرضكردم خدا و پيامبر و فرزند پيامبر ميداند . فرمود : ميگويد مارى در خانه ميخواهد جوجه‌هاى مرا بخورد از جا حركت كن اين چوب را بردار و داخل خانه شو و آن مار را بكش . گفت چوب را برداشتم و وارد خانه شدم ديدم مارى در خانه راه ميرود او را كشتم . بصائر : وشاء گفت : ديدم حضرت رضا عليه السّلام سر بر آسمان دارد و طورى

هامش
( 1 ) دو روايت در اينجا نقل شده كه در باب معجزات امام عليه السّلام گذشت .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 79 | العلامة المجلسي / موسى خسروى