تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

بخش ششم اطلاع امام از تمام زبانها و زبان پرندگان و چارپايان

عيون اخبار الرضا : ج 2 ص 344 - ياسر خادم گفت : حضرت رضا عليه السّلام چند غلام رومى و صقلبى ( بين بلغار و قسطنطنيه ) داشت آن جناب نزديك ايشان بود شنيد با هم صحبت ميكنند به زبان مادرى خود و رومى و ميگويند ما هر سال يك مرتبه در مملكت خود فصد ميكنيم و خون ميگيريم . و اما اينجا نمىبينيم كسى فصد كند فردا صبح حضرت رضا فرستاد پى يكى از پزشكان به او دستور داد كه فلان كس را از فلان رگ فصد كن و فلان كس را از فلان رگ سپس پيامبر فرمود تو فصد نكن . ياسر گفت : من فصد كردم دستم ورم كرد و قرمز شد فرمود : ترا چه شده و جريان را بايشان عرضكردم فرمود : مگر من ترا از اين كار نهى نكردم دستت را بياور دست خود را روى آن كشيد و آب دهان ماليد و سفارش كرد كه شب شام نخوردم مدتها بود كه پس از سفارش ايشان شام نميخوردم بعضى از اوقات كه غافل ميشدم و شام ميخوردم حالم را بهم ميزد . عيون اخبار الرضا : ابو هاشم جعفرى گفت : من با حضرت رضا عليه السّلام غذا ميخوردم بعضى وقتها غلام خود را به زبان صقلبى و فارسى صدا ميزد بعضى از اوقات من غلام خود را از پى كارى ميفرستادم و به فارسى به او ميگفتم : امام عليه السّلام متوجه ميشد گاهى نيز صحبتى كه به فارسى ميكرد بطور مبهم ميگفت كه فهم آن
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 78 | العلامة المجلسي / موسى خسروى