تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
رجال كشى : ص 510 - حسين بن قاسم گفت يكى از فرزندان حضرت صادق به حالت احتضار رسيد حضرت رضا بديدن او نيامد من از تأخير حضرت غمگين شدم كه ببالين عمويش دير آمد . بعد تشريف آورد ولى مختصرى نشست سپس از جاى حركت كرد . حسين گفت منهم حركت كردم به آن جناب گفتم فدايت شوم عمويت در حالى است كه مشاهده ميكنى او را ميگذارى و ميروى فرمود : عمويم فلان كس را دفن خواهد كرد . يكى از همان كسانى كه در بالينش بود . گفت به خدا چيزى نگذشت كه بيمار خوب شد و برادرش را دفن كرد كه آن وقت سالم بود . حسن خشاب گفت : حسين بن قاسم عارف به حق بود بعد از اين جريان و بمقام امام آشنا بود . كافى : حسين بن عمر بن يزيد گفت : خدمت حضرت رضا رسيدم من آن موقع واقفى مذهب بودم پدرم از پدرش حضرت موسى بن جعفر هفت سؤال كرده بود كه شش سؤال او را آن جناب جواب داده بود و سؤال هفتم را جواب نداده بود . با خود گفتم : از همان مسائلى كه پدرم از پدرش پرسيده بود خواهم پرسيد اگر همان جواب پدرش را داد دليلى بر امامت او است . سؤال كردم همان جواب را داد در همان شش مسأله كه يك واو و يا كم و زياد نكرد ولى جواب هفتم را نداد . پدرم بپدرش گفته بود كه من روز قيامت پيش خدا با تو احتجاج خواهم كرد كه ميگوئى عبد اللَّه امام نيست . دست خود را روى گردن گذاشته فرمود : بسيار خوب احتجاج كن پيش خداوند هر گناهى داشت به گردن من . همين كه از آن جناب جدا شدم فرمود : هر يك از شيعيان ما مبتلا به گرفتارى شود يا بيمار گردد و صبر نمايد خداوند به او پاداش مزار شهيد ميدهد با خود گفتم جاى اين صحبت شود . وقتى به راه افتادم در بين راه مبتلا به عرق مدينى شدم ( رشته نخى است كه از پا بتدريج خارج مىشود و خيلى درد دارد ) از اين درد بسيار ناراحت شدم سال بعد كه به حج رفتم خدمت آن جناب رسيدم هنوز مختصرى