طور با مهر امير شخصى مورد اعتماد را به منزل او فرستاد دستور داد همان محل را حفر كنند . آن مرد بجانب منزل خطلخ رفت كيسه را با مهر امير آورده جلو ابو نصر گذاشت . همين كه چشم امير بكيسه و مهر خود افتاد ، به من گفت : ابو نصر مقام و موقعيت ترا تا حالا نميدانستم بعد از اين بيشتر به تو لطف و محبت مينمايم و ترا مقدم بر ديگران خواهم داشت اگر به من ميگفتى كه قصد زيارت حضرت رضا عليه السّلام را دارى ترا سوار بر يكى از اسبهاى مخصوص خويش ميكردم . من ، بعد از اين جريان ترسيدم اين تركها بر من رشك برند و كينهتوزى نمايند و برايم دامى بگسترانند از امير اجازه خواستم و به نيشابور رفتم يك دكانى گرفته مشغول كاه فروشى شدم هم اكنون نيز همان شغل را دارم . عيون : ابو الفضل محمّد بن احمد بن اسماعيل سليطى گفت : از حاكم رازى دوست ابى جعفر عتبى شنيدم ميگفت مرا ابو جعفر بعنوان پيك فرستاد پيش ابو منصور بن عبد الرزاق روز پنجشنبه اجازه خواستم زيارت حضرت رضا عليه السّلام بروم گفت آنچه در باره حضرت رضا و زيارت آن جناب برايت ميگويم . گوش كن . من در جوانى از اطرافيان حرم حضرت رضا خوشم نمىآمد و زائران آن حضرت را در راه آزار ميكردم لباس و پولها و وسائل آنها را ميگرفتم : يك روز به شكار رفتم يوزپلنگ « 1 » شكارى خود را از پى آهوئى فرستادم از آهو تعقيب كرد تا بالاخره آهو خود را به ديوار مسجد چسبانيد . يوزپلنگ جلو نرفت و نزديك نشد هر چه كوشش كرديم جلو برود امكان نيافت وقتى آهو از ديوار فاصله ميگرفت از او تعقيب ميكرد همين كه پناه بديدار مسجد مىآورد ميايستاد . بالاخره داخل يكى از غرفههاى مسجد شد من از پى او بدرون ساختمان رفتم به ابو نصر گفتم اين آهو كجا رفت كه الان داخل شد گفت من نديدم داخل همان
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٠
هامش
( 1 ) فهد در عبارت است كه حيوانى بين سگ و پلنگ است و براى شكار تربيت ميشده بعضى يوزپلنگ معنى كردهاند .