نمودم مرا فرمانرواى خراسان كند ديدم اين شخص هم دعا مىكند و از خداوند همين چيزها كه به او دادم ميخواست اكنون كه مىبينم خداوند دعاى مرا مستجاب نمود ببركت حضرت رضا خواستم دعاى اين مرد هم مستجاب شود بوسيله من ولى بايد از او قصاص كنم در يك مورد .
گفتند : در چه مورد . گفت اين مرد وقتى مرا با آن لباسهاى كهنه و پاره ديد و شنيد كه درخواست بزرگى از خدا مينمايم به چشم او كوچك آمدم يك لگد به من زده گفت تو با اين سر و وضع آرزوى فرمانروائى خراسان و سپهدارى را ميكنى .
فرماندهان گفتند : امير او را ببخش و حلالش كن تا نيكى و لطف را تكميل كرده باشى . گفت همين كار را ميكنم . حمويه پس از آن به زيارت حضرت رضا ميرفت و دختر خود را به ازدواج محمّد بن زيد علوى در آورد پس از كشته شدن پدرش در گرگان و او را بقصر خود آورد و هر چه داشت در اختيار او گذاشت تمام اين خدمتها بواسطه عرفان بمقام امام علي بن موسى الرضا عليه السّلام بود .
وقتى ابو الحسين محمّد بن زياد علوى رحمه اللَّه قيام كرد و بيست هزار نفر در نيشابور با او بيعت كردند خليفه او را گرفت و به بخارا فرستاد حمويه داخل بخارا شد و بند از دست و پاى او برداشت بامير خراسان گفت اينها اولاد پيغمبرند و گرسنه هستند بايد به آنها رسيدگى كنى كه محتاج نشوند بدنبال گذران و لوازم زندگى اين طرف و آن طرف بزنند براى او يك ماهيانه قرار بده و آزادش كن و بنيشابور برگردان همين كار موجب شد كه در بخارا براى سادات ماهيانه قرار دادند تمام اينها ببركت حضرت رضا عليه السّلام شد .
عيون : عامر بن عبد اللَّه بيرودى كه حاكم مرو رود و از اهل حديث بود گفت به زيارت حضرت رضا عليه السّلام در طوس رفتم مردى ترك را ديدم وارد حرم شد و بالاى سر آن جناب ايستاد شروع بگريه و زارى و استغاثه به زبان تركى ميكرد ميگفت خدايا اگر فرزند من زنده است مرا بديدارش نائل كن اگر مرده از مردنش
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٠٢