تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
آگاهم نما . من به زبان تركى وارد بودم به او گفتم ترا چه شده . گفت : پسرى داشتم بهمراه من بود در جنگ اسحاق‌آباد او را گم كردم و خبرى از بود و نبودش ندارم مادرش پيوسته بر فرزند خود اشك ميريزد من در اين مكان شريف از خدا ميخواهم از فرزندم با خبر شوم زيرا شنيده‌ام دعا كنار قبر حضرت رضا عليه السّلام مستجاب است . من دلم بحالش سوخت دستش را گرفته از حرم خارج شديم تصميم داشتم آن روز ميهمان من باشد همين كه از مسجد خارج شديم مردى قد بلند كه در صورت خطهائى داشت و جامه پشمينه‌اى بر تن تا چشمش به آن مرد ترك افتاد پريده او را در آغوش گرفت يك ديگر را شناختند همان فرزندش بود كه در حرم دعا ميكرد پيدايش كند . پرسيدم چطور شد كه تو باينجا آمدى گفت : پس از جنگ اسحاق‌آباد بطبرستان افتادم مردى ديلمى مرا بزرگ كرد وقتى كبير شدم در جستجوى پدر و مادرم بيرون آمدم چون از آنها خبرى نداشتم با قافله‌اى همراه شدم كه باينجا مىآمدند . مرد ترك گفت برايم ثابت شد مقام و موقعيت حرم حضرت رضا عليه السّلام ديگر سوگند ياد ميكنم كه از كنار قبر آن آقا دور نشوم و ساكن مشهد باشم . حمد و سپاس خداى جهان آفرين را سزاست ، سلام و صلوات بر پيامبر اكرم محمّد مصطفى و عترت پاكش . در مناقب مينويسد : ابتدا مسجد زرد كه در مرو است حضرت رضا عليه السّلام آنجا نماز خوانده و آن محل را مسجدى بنا كرده‌اند بعد در آنجا فرزندى از حضرت رضا عليه السّلام دفن شده كه كراماتى راجع به آن محل نقل كرده‌اند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 303 | العلامة المجلسي / موسى خسروى