داشت و او را بر فرزندان و خويشاوندان خويش مقدم داشته براى وليعهدى انتخاب كرد .
مينويسد : شيخ مفيد مطلبى نقل كرده كه عقل من آن را نميپذيرد شايد هم اشتباه كنم . ميگويد حضرت رضا عليه السّلام بر پسران سهل ؛ فضل بن سهل و حسن بن سهل خوردهگيرى ميكرد با اينكه حضرت رضا عليه السّلام متوجه وظيفه دينى خود بود و توجهى به دنيا نداشت اقبال و روى آوردن او به خدا مانع بود از اينكه چنين كارهائى را بكند .
بنا بر عقيده شيخ مفيد اين دولت از ريشه و اصل فاسد و ناصحيح بوده پس كوشش حضرت رضا عليه السّلام در مورد عيبجوئى بر فضل و حسن بن سهل كه خليفه را به آنها بدبين كند مطلبى است كه نميتوان پذيرفت .
ديگر اينكه نصيحت حضرت رضا بمأمون در باره مطالبى كه نفع دينى براى او داشته باشد سبب كشتن آن جناب و ارتكاب چنين جرمى عظيم نميشود از آن گذشته ما اين مطلب را قبول نداريم كه سوزن در انگور فرو كنند انگور را مسموم كند ، علم طب نيز اين مطلب را نمىپذيرد . خدا از هر چيز با اطلاع است .
بالاخره همه بسوى او بازگشت دارند .
گفتار اربلى تمام شد ، چنانچه ملاحظه ميكنيد دلائل اربلى نارسا است زيرا عيبجوئى از پسران سهل براى نيل بيك آرزوى دنيوى نبوده تا عبادت و توجه حضرت رضا عليه السّلام به خدا مانع اين كار شود اين كار را بواسطه امر بمعروف و نهى از منكر و جلوگيرى از ستم بر مسلمانان مىكرد كه بر آن جناب واجب بود تا جايى كه امكان داشت .
خلافت مأمون وقتى فاسد و ناصحيح هم باشد مانع از اين كار نميشود .
چنانچه باطل بودن خلافت آنهائى كه غصب كردند مانع از ارشاد و راهنمائى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٧