تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
بگذارم بلند شود و به هيچ كس اين جريان را نگويم من اين كار را كردم بعد مرا خواست يك چيزى كه شبيه تمر هندى بود به من داد گفت اين را بهر دو دست خود بمال دستورش را اجرا كردم بعد از جاى حركت كرد مرا همان جا گذاشت و خودش پيش حضرت رضا رفت . پرسيد حال شما چطور است فرمود اميد است خوب شوم . مأمون گفت منهم امروز حالم خوب است گفت امروز از طبيب‌ها كسى براى عيادت شما آمده فرمود : نه . مأمون خشمگين شده غلامان خود را صدا زد بعد بايشان گفت آب انار ميل كنيد كه خيلى خوب است مأمون در اين موقع مرا خواست گفت برو انار بياور آوردم . امر كرد با دستم آب آن را بگيرم اين كار را كردم همان آب انار را به حضرت رضا عليه السّلام داد بدست خود كه موجب درگذشت آن جناب شد دو روز بيشتر حضرت رضا زنده نبود . ابو الصلت هروى گفت : من خدمت آن جناب رسيدم پس از رفتن مأمون فرمود آنچه خواستند انجام دادند شروع به حمد و ستايش خدا كرد . محمّد بن جهم گفت : حضرت رضا عليه السّلام از انگور خوشش مىآمد تعدادى انگور را در ته دانه‌هاى آن سوزن ( مسموم ) فرو نمودند چند روز بود ، بعد سوزنها را خارج كردند و براى آن جناب آوردند از آن انگور ميل كرد همان وقت بيمار بود چنانچه قبلا توضيح داديم محمّد بن جهم ميگويد اين از مخفىترين سم‌ها است . وقتى حضرت رضا از دنيا رفت مأمون يك شبانه‌روز فوتش را مخفى نمود بعد از پى محمّد بن جعفر صادق عليه السّلام و گروهى از اولاد ابى طالب فرستاد كه آنجا بودند همين كه وارد شدند آنها را تسليت گفت و شروع بگريه كرد و خود را بسيار محزون نشان داد و اظهار ناراحتى نمود . بدن حضرت رضا را به آنها نشان داد كه صحيح و سالم است در اين موقع گفت خيلى بر من گران است برادر كه ترا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 284 | العلامة المجلسي / موسى خسروى