صبح روز بعد مأمون آمده امر به غسل و كفن آن جناب نمود و با سر و پاى برهنه پشت سر جنازه آن جناب مىآمد ميگفت : برادر اسلام با فوت شما رخنه برداشت آنچه من تصميم داشتم در باره شما نشد ، قبر رشيد را شكافت و امام را داخل قبر او دفن كرده گفت : اميدوارم با اين قرب و نزديكى به حضرت رضا با پدرم خداوند به او توجه فرمايد .
سراير : وشاء گفت : حضرت رضا بمسافر فرمود اين قنات ماهى دارد .
عرض كرد بلى فدايت شوم . فرمود : من ديشب پيامبر را در خواب ديدم به من فرمود : آنچه نزد ما است براى تو بهتر است .
غيبت شيخ طوسى : محمّد بن عبد اللَّه بن حسن افطس گفت : روزى پيش مأمون بودم مجلس شراب بود وقتى هر چه ميخواست شراب خورد تمام نديمان خود را مرخص كرد ولى مرا نگه داشت بعد كنيزان را خواست شروع بساز و نواز كردند بيكى از آنها گفت ترا به خدا براى آن آقائى كه در طوس دفن شده مرثيه بخوان شروع كرد به خواندن اين شعر :
سقيا لطوس و من اضحى بها قطنا * من عترة المصطفى أبقى لنا حزنا
أعنى ابا حسن المأمول ان له * حقا على كل من أضحى بها شجنا
محمّد بن عبد اللَّه گفت شروع بگريه كرد تا مرا نيز گرياند بعد گفت محمّد مرا خويشاوندانم سرزنش ميكنند كه حضرت رضا را وليعهد خود قرار دادم به خدا اگر باقى ميماند دست از خلافت ميكشيدم و او را بجاى خود مينشاندم اما از دنيا رفت خدا لعنت كند عبيد اللَّه و حمزه پسران حسن را كه آن دو ايشان را كشتند .
بعد گفت : اكنون برايت يك جريان شگفتانگيز از آن جناب نقل كنم به شرط اينكه مخفى بدارى . گفتم : چه جريان ؟ گفت وقتى زاهريه همسرم ببدر حامله شد خدمت آن جناب رسيده گفتم فدايت شوم من شنيدهام كه پدرت موسى بن جعفر و جعفر بن محمّد و محمّد بن علي و علي بن الحسين خبر از غيب ميدادند و هرگز اشتباه