نيز نميكردند شما هم كه وصى و جانشين آنهائى و علوم آنها در اختيار شما است زاهريه را من خيلى دوست ميدارم و هيچ كدام از كنيزانم را مانند او دوست نميدارم چندين مرتبه حامله شده ولى سقط جنين كرده ميتوانى در اين مورد به من كمك بفرمائى فرمود از سقط مترس اين مرتبه پسرى صحيح و سالم از او متولد مىشود كه خيلى شباهت بمادر خود دارد خداوند در بدن او دو عضو اضافى قرار داده در دست راست بجاى يك انگشت كوچك دو انگشت كوچك دارد و در پاى راست نيز دو انگشت كوچك دارد .
با خود گفتم : به خدا اين براى من يك بهانهايست اگر بر خلاف گفته او شد از مقام ولايت عهد عزلش ميكنم پيوسته منتظر بودم تا زنم را حالت زايمان دست داد به پرستار و قابله او گفتم وقتى فرزندش متولد شد فورى آن بچه را پيش من بياور چه پسر باشد و چه دختر طولى نكشيد كه قابله پسركى را آورد همان طورى كه فرموده بود دو انگشت كوچك در دست و پا اضافه داشت و چون ماه ميدرخشيد همان روز تصميم داشتم خلافت را رها كنم و به او تفويض نمايم ولى باز دلم يارائى نداد اما انگشتر خود را در اختيارش نهادم و عرض كردم امور مملكت را اداره كند و هرگز با شما مخالفت نخواهم كرد تو شايسته جلال و مقامى به خدا اگر اين كار را ميكرد من ميپذيرفتم .
خرايج : حسن بن عباد كه منشى و نويسنده حضرت رضا عليه السّلام بود گفت روزى خدمت حضرت رضا رسيدم همان موقعى كه مأمون تصميم رفتن بغداد را داشت به من فرمود پسر عباد ما وارد عراق نخواهيم شد و آنجا را نمىبينيم من گريهام گرفت گفتم شما مرا مأيوس فرموديد از اينكه زن و بچهام را ببينم فرمود تو داخل عراق ميشوى من خودم را گفتم امام عليه السّلام بيمار شد و در يكى از دهات طوس از دنيا رفت در وصيت خود تعيين كرده بود كه قبرش را طرف ديوار با فاصله صد متر از قبر هارون حفر نمايند قبلا همين محل را براى دفن هارون كنده بودند ولى بيل و كلنگ در آن اثر نكرده بود به همين جهت دست برداشته بودند و جايى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٢