ديگرى گفت : چرا علي با ابا بكر و عمر و عثمان جنگ نكرد چنانچه با معاويه جنگ كرد مأمون گفت اين سؤال صحيح نيست زيرا پرسيدن اينكه چرا چنين شد مقتضى و علت ميخواهد اما اينكه ميگوئى جنگ نكرد . نفى است . نكردن كه نفى است دليل نميخواهد . كردن كه اثبات است دليل لازم دارد ضمنا بايد دقت كنيم كه آيا امامت علي از جانب خدا است يا از طرف ديگرى اگر ثابت شد از جانب خداست اعتراض بر كارى كه او كرده كفر است بدليل اين آيه
فَلا وَ رَبِّك لا يُؤْمِنُون حَتَّى يُحَكِّمُوك فِيما شَجَرَ بَيْنَهُم ثُم لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِم حَرَجاً مِمَّا قَضَيْت وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً
.
پس كار او برگشت باصل مطلب دارد اگر بتعيين خدا بوده كارهايش نيز از جانب او است و مردم بايد تسليم محض باشند . پيغمبر اكرم نيز در جريان حديبيه كه مشركين نگذاشتند قربانى خود را به خانه خدا برساند از جنگ كردن خوددارى نمود همين كه نيرو گرفت و مسلمانان زياد شدند جنگ كرد چنانچه خداوند در مورد جريان اول مىفرمايد :
فَاصْفَح الصَّفْح الْجَمِيل
« 1 » . بعد دستور مىدهد
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِين حَيْث وَجَدْتُمُوهُم وَ خُذُوهُم وَ احْصُرُوهُم وَ اقْعُدُوا لَهُم كُل مَرْصَدٍ
« 2 » . ديگرى گفت : شما كه امامت علي را از جانب خدا مىدانيد و اطاعتش را واجب ميشماريد چرا او مثل انبيا مردم را تبليغ و دعوت نكرد و از دعوت مردم باطاعت نمودن از خودش خوددارى نمود گفت ما ادعا نمىكنيم كه علي عليه السّلام دستور داشت كه تبليغ كند بعد او را پيامبر بدانيم او واسطه بين خدا و مردم بود هر كه پيروى كرد از او مطيع است و هر كه مخالفت نمود عاصى اگر قدرت و نيرو يافت جهاد مىكند اگر نيرو نداشت سرزنش بر او نيست بر مردم است زيرا آنها بايد در هر صورت از على پيروى كنند بعلى عليه السّلام دستور نداده با آنها پيكار كند مگر با داشتن يار و ياور او مانند خانه كعبه است مردم براى
هامش
( 1 ) سوره حجر آيه 85
( 2 ) سوره توبه آيه 5 .