را كه اجتماع نموده و از روى خواهش نفس او را برگزيديد و خليفه گرديد مگر نبايد خليفه و نماينده شما باشد چون او را شما تعيين كرديد باز به او ميگوئيد خليفه پيغمبر و موقعى كه از دستش ناراحت ميشويد او را ميكشيد چنانچه در باره عثمان بن عفان كرديد يكى از آنها گفت زيرا امام نماينده مسلمانان است وقتى راضى از او باشند به او نمايندگى ميدهند موقعى كه ناراضى بودند عزل مينمايند پرسيد مسلمانان و بندگان و جهان مال كيست ؟ گفتند از خداوند . گفت بايد خدا وكيل و نماينده در ميان مردم و در جهان تعيين كند زيرا تمام مسلمانان اتفاق دارند كه هر كسى در ملك ديگر تصرفى بدون اجازهاش بكند ضامن است و نبايد بدون اجازهاش تصرف كند اگر چنين كرد گناه كرده و بايد غرامت بپردازد .
گفت : بگوئيد آيا پيغمبر وقتى از دنيا رفت كسى را بجانشينى خود تعيين كرد . يا نه گفتند : نه جانشين تعيين نكرد گفت اين تعيين نكردن جانشين خوب بود يا بد ؟ گفتند : خوب بود گفت پس بايد مردم هم پيروى از همين كار خوب پيغمبر بنمايند و از گمراهى پرهيز كنند . گفتند مردم نيز همين كار را كردند . پرسيد پس چرا مردم خليفه تعيين كردند با اينكه پيغمبر خودش نكرده بود پيروى نكردن از او ضلالت است غير ممكن است ضد كار خوب ، خوب باشد اگر جانشين تعيين نكردن خوب بود چرا ابو بكر جانشين تعيين كرد و بعد از خود عمر را خليفه نمود يا اينكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين نكرد و چرا باز عمر خلافت را بشورى بين مسلمانان محول نمود بر خلاف رفتار ابا بكر .
ميگوئيد : پيغمبر اكرم خليفه تعيين نكرد و ابا بكر جانشين تعيين نمود و عمر نيز به كلى تعيين كردن جانشين را رها نكرد چنانچه پيامبر اكرم رها كرده بود و نه مثل ابو بكر تعيين كرد يك كار تازه و راه سومى را در پيش گرفت بفرمائيد كداميك از اين سه كار درست است اگر كار پيغمبر را درست بدانيد ابا بكر را
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٠