به ديگرى بگوئى مگر كسانى را كه ميدانى خداوند دلهاى آنها را بنور ولايت و محبت ما روشن كرده عرض كردم بسيار خوب سپس فرمود : هرثمه به خدا قسم مكر و حيله آنها در ما اثر ندارد تا توقعش برسد .
سيد مرتضى در كتاب عيون و محاسن از شيخ مفيد ( رضى اللَّه عنهما ) نقل مىكند كه گفت : روايت شده وقتى مأمون بخراسان ميرفت حضرت رضا عليه السّلام نيز با او بود در بين راه مأمون گفت : يا ابو الحسن من در يك موضوعى فكر كردهام بالاخره حقيقت را كشف كردم . در باره خودمان و شما انديشيدم از نظر نژاد ديدم مقام و مرتبه يكى است اختلافى كه دوستان و طرفداران ما با يك ديگر دارند يك كار بيهوده و تعصب بى جا است .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : اين سخن جوابى دارد اگر مايل باشى جوابش را بدهم و گر نه ساكت باشم .
مأمون گفت : من اين حرف را نزدم مگر اينكه بفهمم شما چه خواهى گفت . فرمود : ترا به خدا قسم مىدهم اگر خداوند پيامبرش محمّد مصطفى صلى اللَّه عليه و آله و سلم را زنده كند از همين پشت تپهها بيايد و دختر ترا خواستگارى كند آيا به اين ازدواج راضى هستى ؟
گفت : سبحان اللَّه ! آيا كسى هست كه ميل به ازدواج پيغمبر با دخترش نداشته باشد . فرمود : حالا بگو ببينم آيا حلال است كه پيغمبر از دختر من خواستگارى كند . مأمون لحظهاى سكوت كرد آنگاه گفت : به خدا قسم شما به پيغمبر از ما نزديكتريد .
در همان كتاب مينويسد : كه روزى مأمون به حضرت رضا عرضكرد :
بزرگترين فضيلت امير المؤمنين عليه السّلام را برايم نقل كن كه شاهدى از قرآن داشته باشد . حضرت رضا فرمود : فضيلتى كه در آيه مباهله است كه خداوند ميفرمايد :
فَمَن حَاجَّك فِيه
تا آخر آيه .