عيون : احمد بن عيسى بن زيد گفت مأمون به من دستور داد مردى را بكشم آن مرد گفت اجازه بده مرا شكرى است انجام دهم . مأمون گفت تو كه هستى كه شكر كنى . حضرت رضا عليه السّلام فرمود يا امير المؤمنين ترا به خدا قسم مىدهم از اينكه مانع شوى از شكر كردن ديگرى گر چه كم باشد زيرا خداوند دستور ميدهد بندگانش سپاس او را بدارند آنها سپاسگزارى ميكنند خداوند نيز ايشان را مىبخشد .
عيون : هرثمة بن اعين گفت خدمت آقا و مولايم علي بن موسى الرضا عليه السّلام در خانه مأمون رسيدم چنان مشهور شده بود ميان خانه مأمون كه حضرت رضا از دنيا رفته ولى اين حرف صحت نداشت وارد شدم و اجازه خواستم كه خدمتش برسم .
ميان غلامان مورد اعتماد مأمون شخصى بود بنام : صبيح ديلمى كه بواقع ارادتمند حضرت رضا عليه السّلام بود در اين موقع ديدم صبيح خارج مىشود تا چشمش به من افتاد گفت : هرثمه مگر نميدانى من مورد اعتماد و اطمينان مأمون هستم در اسرارش . گفتم : چرا . گفت : مرا مأمون با سى نفر غلام از كسانى كه مورد اعتمادش بود خواست ثلث اول شب وارد شدم در تالارى روشن نشسته بود كه از زيادى شمع مثل روز بود جلو او شمشيرهائى زهرآلود و برهنه قرار داشت .
يكنفر يكنفر از ما را خواست و عهد و پيمان گرفت هيچ كس غير از ما در آنجا نبود گفت : پيمان ببنديد كه هر چه بشما دستور دادم انجام دهيد و مخالفت نكنيد همه قسم ياد كرديم . گفت : هر كدام يك شمشير را برداريد برويد به خانه علي بن موسى الرضا اگر ديديد ايستاده يا نشسته يا خواب است با او هيچ صحبت نكنيد شمشيرهاى خود را به پيكرش بگذاريد و خون و گوشت و پوست و موى او را با مغز استخوانش مخلوط كنيد بعد فرش اطاقش را برميگردانيد و دم شمشيرهاى خود را با آن پاك ميكنيد پس از انجام مأموريت پيش من برميگرديد در مقابل اين كار و كتمان آن براى هر كدام شما ده كيسه درهم و ده باغ عالى و تا زنده باشم بهرههاى كافى مىدهم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٥