تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
علي بن موسى الرضا عليه السّلام خشمگين شده فرياد زد ( دونكما الفاجر ) اين مرد پست را بگيريد و پاره پاره كنيد و اثرى از او باقى نگذاريد . در اين موقع آن دو نقش تجسم پيدا كرده و دو شير شدند حاجب را با دندانهاى خود پاره پاره كردند او را خوردند و خونش را از روى زمين ليسيدند مردم از آنچه ميديدند در حيرت و شگفت بودند همين كه از كار او فراغت حاصل كردند به حضرت رضا عليه السّلام گفتند يا ولى اللَّه چه دستور ميدهى همين بلا را بر سر اين ديگرى نيز مياوريم اشاره بمأمون كافر كردند . مأمون از شنيدن اين كلام بيهوش شد حضرت رضا فرمود صبر كنيد و بايستيد . دستور داد بسر و صورت او گلاب بپاشند تا به هوش بيايد همين كار را كردند باز دو شير گفتند اجازه ميدهيد اين ظالم را هم بدوستش ملحق كنيم ؟ فرمود : نه خدا را در باره او تدبيرى است كه اجرا خواهد كرد پرسيدند پس ما را چه دستور ميفرمائيد ، فرمود برگرديد به محل اول خودتان همانطور كه بوديد دو مرتبه برگشتند به پشتى و دو نقش شدند . مأمون گفت خدا را شكر كه شر حميد بن مهران را از سر من رفع كرد منظورش همان كسى بود كه شيرها او را پاره پاره كردند بعد به حضرت رضا عرض كرد اين قدرت در اختيار جدتان پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بود اينك در اختيار شما است اگر بخواهى از خلافت بنفع شما كناره‌گيرى ميكنم فرمود اگر خلافت را ميخواستم با تو در اين مورد مناظره نميكردم و از تو درخواست نميكردم خداوند در اختيارم قرار داده فرمانبردارى سائر مخلوقات را چنانچه مشاهده كردى در مورد اين دو نقش مگر آدمهاى نادان كه آنها گر چه زيان ميكنند ولى خداوند در باره آنها تدبيرى دارد و به من دستور داده كه با تو معارضه نكنم و هر چه انجام مىدهم زير نظر تو باشد چنانچه يوسف صديق مأمور بود زير نظر فرعون مصر كار كند . مأمون از آن پس پيوسته خوار و ذليل بود تا بالاخره كار خود را نسبت به حضرت رضا انجام داد .