تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مرد كه تصميم داشت از مقام آن جناب بكاهد ابتدا گفت مردم از شما داستانها نقل ميكنند و مبالغه در تمجيد و توصيف شما مينمايند بطورى كه خود شما اگر مطلع شويد از حرفهاى ايشان متنفر خواهيد بود اول موضوعى كه حرف ميزنند همان باران آمدن است كه بموقع خودش مىآمد شما دعا كردى پس از دعاى شما كه آمد اين پيش آمد را براى شما معجزه قرار داده‌اند كه شما را در دنيا نظيرى نيست اين امير المؤمنين كه اكنون حاضرند اگر با هر كسى در دنيا مقايسه شوند برترى دارند ايشان شما را به اين مقام امتياز داد اينك صحيح نيست اجازه دهى دروغ‌بافان اين مطالب را كه بامير المؤمنين كنايه و گوشه دارد منتشر نمايند . حضرت رضا فرمود : من نميتوانم جلو مردم را بگيرم كه صحبت نكنند از نعمتهائى كه خداوند به من ارزانى داشته گر چه تصميم اختلاف و شورش ندارم اما آنچه توضيح دادى كه دوست تو مرا به اين مقام رسانيده اين مقامى كه به من داده عينا شبيه مقامى است كه پادشاه مصر بيوسف صديق داد و خود از آن واقعه اطلاع دارى . حاجب در اين موقع عصبانى شده گفت پسر موسى خيلى ادعاى بزرگى ميكنى و از حد خود پا را فراتر گذاشته‌اى بارانى كه خداوند بموقع ميفرستد بدون تقديم و تأخير تو آن را براى خود معجزه گرفته‌اى و اين قدر بزرگ كرده‌اى مثل اينكه معجزه ابراهيم خليل را انجام داده‌اى كه سر مرغان را بدست گرفت و اعضاى كوبيده شده و درهم آميخته آنها را فرا خواند آمدند و بر سرها متصل شدند و باز زندگى از سر گرفته به اجازه خدا بپرواز در آمدند اگر راست ميگوئى در اين ادعا اين دو شكل و صورت را زنده كن و بر من مسلط گردان آن وقت معجزه و نشانه‌اى درست خواهد بود اما بارانى كه در موقع خود مىآيد نميتوانى ادعا كنى كه بدعاى شما آمده يا آن كسانى كه با شما شركت در دعا داشته‌اند . حاجب اشاره بنقش دو شير كرد كه روى پشتى مأمون بود و بر آن تكيه داشت و هر دو روبروى هم بودند .