حديث نقل ميكنى و حفظ كردهاى بعد گفت : شنيدم چه گفت آن يهودى عبد اللَّه بن مالك ( خدا رحمت كند علي را مردى صالح بود ) اگر خدا بخواهد قسم بذات پاكش او را خواهم كشت .
هشام بن ابراهيم راشدى همدانى از نزديكترين اصحاب حضرت رضا عليه السّلام قبل از اينكه از مدينه بمرو بيايد بود مردى دانشمند و بافهم بود كارهاى حضرت رضا بوسيله و در دست او اجرا ميشد هر چه پول مىآوردند از اطراف بدست او ميرسيد بعد از اينكه حضرت رضا را بمرو آوردند هشام بن ابراهيم پيش ذو الرياستين آمد او را مقرب گردانيد و بسيار به خود نزديك كرد . هشام اسرار حضرت رضا را به ذو الرياستين و مأمون گزارش ميداد با اين كار نزد آن دو مقامى كسب كرد هر جريانى كه بود از آن دو مخفى نميكرد .
مأمون او را دربان حضرت رضا كرد كسى كه او اجازه ميداد ميتوانست خدمت حضرت رضا برسد و بر آن جناب سخت گرفت بطورى كه بعضى از غلامان حضرت نميتوانستند خدمتش برسند هر حرفى كه حضرت رضا عليه السّلام در خانه خود ميزد هشام بمأمون و ذو الرياستين گزارش ميداد مأمون پسر خود عباس را براى تعليم و تربيت در اختيار هشام گذاشت به او دستور داد كه پسرش را تربيت كند .
به همين جهت او را هشام عباسى لقب دادند گفت :
ذو الرياستين خيلى نسبت به حضرت رضا عليه السّلام كينه برداشت چون مأمون آن جناب را زياد احترام ميكرد و بر ذو الرياستين مقدم ميداشت اول جريانى كه عداوت او را نسبت به حضرت رضا عليه السّلام آشكار كرد اين بود كه مأمون دختر عمويش را خيلى دوست داشت و او نيز مأمون را دوست ميداشت ، اين علاقه باندازهاى بود كه درى از خانه او بمجلس مأمون باز ميشد . آن زن نسبت به حضرت رضا عليه السّلام ارادت ميورزيد و از ذو الرياستين متنفر بود و بدگوئى ميكرد . وقتى ذو الرياستين فهميد از او بدگوئى مىكند بمأمون گفت صحيح نيست
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٧