تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
اين كار را نپذيرفت او را باجبار بكوفه بردند و از آنجا از راه بصره و فارس بمرو . عيون : پسر ابى عبدون گفت : وقتى مأمون با حضرت رضا عليه السّلام بيعت كرد و او را وليعهد خويش قرار داد حضرت رضا را پهلوى خود نشانيد عباس خطيب از جاى حركت كرد و سخنرانى بسيار خوبى كرد سپس آخر گفتار خود اين شعر را خواند :
لا بد للناس من شمس و من قمر * فانت شمس و هذا ذلك القمر
عيون : احمد بن محمّد بن اسحاق از پدر خود نقل كرد كه گفت : وقتى با حضرت رضا عليه السّلام بولايتعهد بيعت شد اطرافش را گرفته تهنيت گفتند آن جناب اشاره كرد ساكت شوند سكوت كردند سپس فرمود : بسم اللَّه الرحمن الرحيم - الحمد للَّه الفعال لما يشاء لا معقب لحكمه و لا راد لقضائه يعلم خائنة الأعين و ما تخفى الصدور و صلى اللَّه على محمّد في الأولين و الآخرين و على آله الطيبين . ميگويم من علي پسر موسى بن جعفر امير المؤمنين كه خدا او را ثابت قدم بدارد و در راه ارشاد و هدايت موفقش فرمايد حق ما را كه مردم رعايت نميكردند متوجه آن شد و خويشاوندى قطع شده را وصل كرد و دلهاى وحشت - زده را ايمن گردانيد و آنها كه مشرف بمرگ بودند زندگى بخشيد در هنگام تنگدستى ايشان را كمك كرد و در حالى كه منظورش خدا بود از كسى اجر و پاداش نخواست خداوند پاداش سپاسگزاران را ميدهد هرگز پاداش نيكوكاران را ضايع نميكند . مأمون مرا وليعهد خويش گردانيد و خلافت را پس از خود به من سپرد اگر زنده بمانم بعد از او هر كس گرهى كه خداوند دستور داد باز كند و دستاويزى را كه خدا محكم كرده بگشايد خون خانواده خود را ريخته و ناموس خود را از دست داده زيرا با اين كار به امام توهين نموده و احترام اسلام