تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
فرمود به خدا قسم ما مورد حسد مردم هستيم . سپس امام برگشت ما نيز در خدمتش بوديم آهوى ماده را خريد و آزاد كرد فرمود سرّ ما را فاش نكنيد و پيش نااهلان نقل نكنيد همانا كسى كه اسرار ما را فاش كند ضررش براى ما از دشمن‌مان بيشتر است . مناقب و خرايج - حضرت رضا فرمود پدرم موسى بن جعفر عليه السّلام چنين نقل كرد كه من خدمت پدرم بودم مردى وارد شده عرض كرد برويد خانه كاروان بزرگى است كه اجازهء ورود ميخواهند . پدرم فرمود ببين كيست . كنار درب رفتم ديدم شترهاى زيادى است كه صندوقهائى بار دارد و مردى سوار اسب است گفتم شما كه هستيد . گفت مردى از هندم ميخواهم خدمت امام جعفر بن محمّد برسم . جريان را به پدرم گفتم . فرمود . به اين ناپاك خائن اجازه نده مدتى بسيار طولانى جلو خانه منزل گرفت كه اجازه نمىيافت تا بالاخره يزيد بن سليمان و محمّد بن سليمان واسطه شدند و اجازه گرفتند . مرد هندى وارد شده دو زانو مقابل امام نشست عرض كرد خدا نگهدار شما باشد آقا من مردى از هندم كه پيك پادشاه آن سامانم بوسيلهء من نامه‌اى مهر شده براى شما فرستاده يك سال است كه بر در خانهء شما اجازه ميخواهم باز هم اجازه نميدادى علت چه بود چه گناهى داشتم ؟ بايد فرزند پيامبر چنين كارى نكند . امام عليه السّلام سر به زير انداخته فرمود بعدها خواهى فهميد علت آن چه بوده . موسى بن جعفر فرمود : پدرم به من امر كرد نامه را بگيرم و باز كنم ديدم در نامه نوشته است : بسم اللَّه الرحمن الرحيم حضور جعفر بن محمّد آن پاكيزه مردى كه هيچ آلودگى در او راه نيافته از طرف پادشاه هند . خداوند مرا بواسطه شما هدايت نموده كنيزى بسيار زيبا نصيب ما شد كسى را شايسته آن نديدم جز شما آن كنيز را بهمراه تعدادى زيور آلات و جواهر و عطر براى شما فرستادم .