كافى معمر بن خلاد گفت از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام شنيدم ميفرمود :
مردى خدمت حضرت صادق رسيد بعنوان خير خواهى گفت آقا چرا اموالت را پراكنده كردهاى اگر در يك جا جمع بود خرجش كمتر و نفعش بيشتر بود .
امام فرمود بدان جهت پراكنده كردم كه اگر آسيبى بيكى رسيد ديگرى سالم باشد اما در يك كيسه ميتوان تمام آن مال را جمع كرد .
كافى - عمر بن يزيد گفت مردى خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيد و تقاضاى كمك كرد فرمود اكنون چيزى نداريم ولى به زودى براى ما حنا و وسمه ميفرستند آن را ميفروشيم بعد به تو ان شاء اللَّه پرداخت ميكنيم آن مرد گفت مرا وعده ميدهيد فرمود چگونه وعده مىدهم ترا من نسبت به چيزى كه اميد ندارم اميدوارترم تا نسبت به آنچه به آن اميد دارم .
در فلاح السائل مينويسد كه حضرت صادق عليه السّلام در نماز قرآن ميخواند ناگهان بيهوش شد وقتى به هوش آمد سؤال كردند چه شد كه حال شما تغيير كرد .
جوابى داد كه مضمونش اين بود : آيات قرآن را تكرار كردم تا به جائى رسيد كه گويا اين آيات را از كسى كه نازل كرده ( خدا ) ميشنوم .
كافى - ابو جعفر فزارى گفت حضرت صادق غلام خود بنام مصادف را خواست و به او هزار دينار داد و فرمود آماده مسافرت مصر شو خانوادهام زياد شدهاند مصادف جنس خريد و آماده شد . با عدهاى از تجار بمصر رفت . همين كه نزديك مصر رسيدند برخورد بقافلهاى كردند كه از مصر خارج شده بود . از وضع اجناسى كه آورده بودند سؤال كردند آن جنس مورد احتياج همه بود .
گفتند اين جنس در بصره وجود ندارد كاروانيان با يك ديگر هم قسم شدند و پيمان بستند كه هر دينار را بيك دينار سود بدهند پس از فروش پول خود را برداشته به طرف مدينه رفتند مصادف خدمت امام آمد دو كيسه زر داشت هر كدام هزار دينار . عرض كرد فدايت شوم اين كيسه اصل سرمايه است و اين كيسه سود آن است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٥