تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
بوجود آورده آيا خالق آن چيز نيست ؟ گفتم : چرا . گفت : پس دو ماه يا يك ماه به من مهلت بده بعد بيا تا نشان بدهم به تو . ابو جعفر گفت : عازم مكه شدم خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم آن جناب فرمود : او براى تو دو گوسفند تهيه كرده يك روز با گروهى از هم مسلكان خود خواهد آمد آن دو گوسفند را روى زمين مىاندازد كه به‌بينى . تمام گوشت آنها پر از كرم شده ميگويد : اين كرم‌ها را من بوجود آورده‌ام . به او بگو اگر واقعا تو آفريده‌اى نر و مادهء آن را از هم تميز و تشخيص بده . ابن ابى العوجاء همين كار را كرد به او گفتم : ميتوانى نر و ماده اين كرمها را برايم جدا كنى ؟ گفت : به خدا قسم اين جواب مال تو نيست اين جواب بوسيلهء شتر از حجاز رسيده . امام صادق فرمود : ابن ابى العوجاء به تو خواهد گفت مگر تو مدعى نيستى كه خدا غنى است و بىنياز است بگو چرا . ميگويد هيچ عقلى قبول نميكند يكنفر غنى باشد ولى پيش يك شاهى پول طلا يا نقره وجود نداشته باشد . بگو بلى . ميگويد : چطور ؟ به او بگو اگر بىنيازى و غنى را در طلا و نقره و تجارت مىبينى كه اين رسم بين مردم است كه با آن معامله ميكنند بگو ببينم غنى كدام يك از اين دو هستند كسى كه غنى را بوجود آورده و مردم را بوسيلهء آن بىنياز كرده با اينكه هيچ بوده‌اند كه او خداى تعالى است يا كسى كه از راه كسب و بخشش يا صدقه يا تجارت ثروتى برهم انباشته كه در جواب ابن ابى العوجاء همين حرف را زدم گفت : اين جواب نيز مال تو نيست بايد اين جواب هم از حجاز آمده باشد . گفته‌اند روزى مؤمن طاق پيش ابو حنيفه رفت . ابو حنيفه گفت : شنيده‌ام شما شيعه‌ها وقتى يك نفرتان ميميرد دست چپ او را ميشكنيد تا نامه‌ى عملش را بدست راست او بدهند . گفت : دروغ گفته‌اند اما من شنيده‌ام شما مرجئه يك نفرتان مىميرد مقعد او را باز ميكنيد و يك كوزهء آب بمقعدش جا ميكنيد تا روز قيامت