بخوانند كه يكى از آن پنج نفر امام باشد .
رجال كشى : گفت ضحاك شارى در كوفه خروج كرد و خود را امير المؤمنين ناميد و مردم را بحكومت خويش دعوت نمود تا با او بيعت كنند . مؤمن طاق پيش او رفت همين كه ياران ضحاك چشمشان بمؤمن افتاد از جاى حركت كردند . مؤمن گفت : علاقه دارم بمذهب شما درآيم او را بردند پيش ضحاك .
مؤمن طاق به او گفت : من مردى هستم وارد ، و بصير در دين خود شنيدم كه تو دم از عدالت ميزنى دلم خواست با تو همآهنگ شوم . ضحاك بياران خود گفت :
اگر اين شخص با شما همآهنگ شود بنفع شما است .
مؤمن طاق روى بضحاك نموده گفت : چرا شما از على بن ابى طالب بيزارى ميجوئيد و كشتن و جنگ با او را حلال ميدانيد ؟ گفت : چون او در دين حكم و داور قرار داد . گفت : هر كس در دين حكم و داور قرار دهد از او بيزارى ميجوئيد كشتن و جنگ كردن با او را حلال ميشماريد ؟ گفت : بلى .
مؤمن طاق گفت : حالا بگو اگر من با تو مناظره كردم و دليل من بر تو غالب شد يا دليل تو بر من غالب گرديد كسى هست كه داورى كند و بگويد حرف فلانى صحيح است و آن ديگرى اشتباه گفت يا نه ؟ بالاخره بايد يكنفر بين ما داور باشد .
ضحاك اشاره بيكى از ياران خود نموده گفت : اين مرد بين من و تو داور باشد مرد وارد و مطّلعى است در امور دينى .
مؤمن طاق گفت : هم اكنون تو خودت در دين حكم و داور قرار دادى . گفت :
درست است . مؤمن طاق روى باصحاب ضحاك نموده گفت : ملاحظه كنيد رئيس شما خودش در دين داور قرار داد هر معاملهاى ميخواهيد با او بكنيد . ضحاك را هدف شمشيرهاى خود قرار دادند تا ساكت شد .
رجال كشى : ص 125 - ابو جعفر احول گفت : ابن ابى العوجاء روزى به من گفت : هر كس چيزى را بوجود آورد و ايجاد كند بطورى كه خودش بداند او
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 342
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٤٢