اخبار را از جانب خدا مىآورد و اگر آن نشستن پيامبر با ايشان سبب رستگاريش شود نشستن تو نيز همين طور است « 1 » مرد شامى گفت : مرا جزء شيعيان خود قرار ده و به من تعليم بفرما امام عليه السّلام روى بهشام بن حكم نموده فرمود : اين مرد را تعليم بده من دوست دارم شاگرد تو باشد . على بن منصور و ابو مالك خضرمى گفتند شامى را بعد از درگذشت حضرت صادق عليه السّلام نيز ميديديم كه از هداياى شام براى هشام مىآورد وقتى برميگشت هشام از سوقاتىهاى عراق به او پيشكش مىنمود . على بن منصور گفت : شامى مرد پاك - دلى بود . رجال كشى : حريز گفت : رفتم پيش ابو حنيفه در جلو او كتابهاى زيادى بود كه بين من و او حائل ميشد ، گفت اين كتابها تمام در بارهء طلاق است . شروع كرد آنها را زيرورو كردن . گفت : ولى شما . من گفتم : ما همه اين كتابها را در يك جمله جمع كردهايم . گفت : كدام جمله ؟ گفتم : اين آيهء شريفهء :
« 2 » گفت : تو هيچ اطلاعى از خود ندارى مگر روايتى برايت نقل كرده باشند . گفتم : صحيح است . گفت : در باره بنده و بردهاى كه قرارداد نوشتهاند كه هزار درهم بدهد آزاد باشد اگر نهصد و نود و نه درهم را داد بعد مرتكب زنا شد خدا چگونه بر او جارى مىكند . گفتم : در همين مورد مخصوصا حديثى دارم كه محمّد بن مسلم از