ولى مىبينى مردم در باره آنها خيلى زيادروى كردهاند . هيثم گفت : پيغمبر اكرم اين جريان را بگويد و خطبه براى مردم در اين مورد ايراد كند ما دلمان بسوزد و بترسيم كه بعضى غلو ميكنند و زياد روى مينمايند براى حرف مردم ما از صحبت كردن در باره حديث غدير دست برداريم ؟ در اين موقع يك نفر آمده گفتگوى ما را قطع نمود و مسألهاى پرسيد دنباله اين حديث را در بازار كوفه گرفتيم حبيب بن نزار بن حسان نيز حضور داشت به هيثم گفت : شنيدهام گفتگوئى كه با ابو حنيفه كردهاى در باره على .
حبيب آزاد شده بنى هاشم بود هيثم به او گفت اظهار نظر در آن مورد بيش از اينها است ولى صلاح نيست زياد دنبالهگيرى كنيم . در همان سال به مكه رفتيم حبيب بن نزار نيز با ما بود خدمت حضرت صادق رسيديم سلام كرديم حبيب عرضكرد : آقا چنين جريانى اتفاق افتاد همه را شرح داد . از چهره حضرت صادق آثار كراهت و نارضايتى آشكار شد حبيب گفت : اين محمّد بن نوفل نيز آنجا حضور داشت .
امام صادق فرمود : حبيب خوددارى كن با مردم مطابق ميلشان رفتار كنيد ولى در عمل مخالف آنها باشيد هر كه نتيجه كردار خود را مىبيند و با هر كس كه دوست دارد روز قيامت محشور مىشود مردم را بر ما و خودتان جرى نكنيد در اجتماع مردم وارد شويد ما را يك دولت و اقتداريست كه هر وقت خدا اراده كند خواهد آمد . حبيب سكوت كرد .
امام فرمود : فهميدى حبيب ؟ ! مبادا مخالفت با دستور من بكنيد كه پشيمان خواهيد شد . عرضكرد : هرگز مخالفت با شما نخواهم كرد .
ابو العباس گفت : از على بن الحسن راجع بمحمد بن نوفل پرسيدم گفت : از اهل كوفه است پرسيدم از كدام قبيله ؟ گفت بنظرم غلام بنى هاشم باشد حبيب بن بن نزار بن حسان نيز غلام بنى هاشم بود .
اين گفتگو كه بين او و ابو حنيفه شد موقع روى كار آمدن بنى عباس بود كه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٣٩