تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
فرمود : پس چه شده خدائى كه از همه زودتر عذر و پوزش ميپذيرد اينسخن بنده خود را كه ميگويد قدرت ندارم نمىپذيرد ( باز او را عذاب مىكند امام در اين جمله رد ميكنند مذهب جبريها را كه ميگويند بنده با قدرت خود كارى نمى - كند خدا او را مجبور مينمايد ) طاوس دامن خود را تكانى داده از جاى حركت نمود گفت : من با واقعيت و حقيقت دشمنى كه ندارم . كافى - ج 8 ص 107 - يونس گفت : حضرت صادق عليه السّلام بعباد بن كثير بصرى صوفى گفت : واى بر تو عباد مغرورشده‌اى باينكه جلو شكم و خواهش نفس خود را گرفته‌اى خداوند در قرآن ميفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا اتَّقُوا اللَّه وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً يُصْلِح لَكُم أَعْمالَكُم
بدان خداوند از تو عملى را قبول نميكند مگر اينكه سخن از روى واقعيت و عدالت بگوئى . كافى - زرعه گفت : مردى در مدينه بود كه كنيز زيبا و كم نظيرى داشت عشق اين كنيز بدل شخصى قرار گرفت شكايت اين عشق و محبت را به حضرت صادق عليه السّلام عرضكرد . فرمود : خود را در سر راه او قرار ده هر وقت او را ديدى بگو « اسأل اللَّه من فضله » از فضل خدا در خواست ميكنم . اين كار را كرد . چيزى نگذشت كه براى صاحب كنيز سفرى پيش آمد به همان مرد مراجعه نموده گفت : تو همسايهء من هستى و از همه‌ى مردم بيشتر مورد اعتماد منى برايم سفرى پيش آمده من مايلم كنيز خود فلانى را پيش تو امانت بگذارم . آن مرد گفت : من زن ندارم و در خانه‌ام زنى وجود ندارد چطور ممكن است كنيز تو پيش من باشد . گفت : اشكالى ندارد من او را به تو ميفروشم در ضمن تعهد ميكنى كه او را نگهدارى وقتى بر گشتم باز بخودم ميفروشى اگر با او همبستر هم شدى برايت حلال خواهد بود . قبول كرد با بهاى گرانى كنيز را خريد . آن مرد به سفر رفت مدتى در مسافرت بود تا بالاخره كارش تمام شد . در اين بين نماينده‌اى از طرف يكى از خلفاى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 300 | العلامة المجلسي / موسى خسروى