بنى اميه آمد كه براى خليفه كنيز ميخريد او را راهنمائى كردند براى خريدن كنيز فلانى .
در جواب نماينده خليفه گفت : صاحب كنيز به سفر رفته به زور كنيز را از او خريد از مبلغى كه خريده بود بيشتر داد همين كه كنيز را از مدينه خارج كرد ، صاحب سابقش آمد اول چيزى كه پرسيد راجع بكنيز بود كه حالش چطور است . جريان را براى او نقل كرد و تمام پولى كه نماينده خليفه داده بود در اختيار آن مرد گذاشت گفت : اين پولى است كه من گرفتهام .
صاحب كنيز گفت من همان قدر كه قيمت كردهام براى تو مىگيرم زيادى مال تو است برادر حلالت باد خداوند بواسطهء نيت خوب او هم كنيز را نصيبش كرد و هم سودى برد .
كافى - ج 6 ص 271 - فضيل بن يسار گفت : عباد بصرى خدمت حضرت صادق بود آن جناب غذا مىخورد امام دست خود را روى زمين گذاشت عباد عرضكرد :
آقا مگر نميدانى پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم از اين كار نهى نموده . امام دست خود را برداشت شروع به غذا خوردن نمود باز دو مرتبه به زمين گذاشت عباد همان سخن اول را گفت امام دست را برداشت باز غذا خورد دو مرتبه گذاشت براى مرتبه سوم عباد اعتراض كرد . امام صادق عليه السّلام فرمود : نه به خدا پيغمبر اكرم هرگز از اين كار نهى نكرده .
كافى - سفيان ثورى در مسجد الحرام به حضرت صادق عليه السّلام رسيد ديد آن جناب لباسهاى گرانبهائى پوشيده گفت : به خدا قسم ميروم و او را سرزنش مىكنم . نزديك امام شده گفت : يا ابن رسول اللَّه به خدا قسم پيغمبر اكرم و على مرتضى و هيچ كدام از پدران گرامت چنين لباسى را نپوشيدهاند .
حضرت صادق فرمود : پيغمبر اكرم در زمان فقر و تنگدستى مردم زندگى مىكرد مطابق همان سختى گذران مىنمود ولى بعد نعمت فراوان شد شايسته ترين مردم بنعمتهاى دنيا ابرار و نيكان هستند بعد اين آيه را قرائت نمود :
قُل مَن