تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
او را هدف تير بلائى قرار بده تا دست از من بر دارد . خدايا مرگ او را نزديك كن و اثر او را از بين ببر خدايا به زودى زود هم اكنون اين لطف را بفرما . گفت وقتى وارد كوفه شدم شب بود از خانواده‌ام راجع به آن همسايه پرسيدم كه فلانى چه شد ؟ گفتند مريض است هنوز صحبت ما تمام نشده بود كه صداى ناله و فرياد از خانه‌اش بلند شد گفتند : مرد . كافى : سعيد بن يسار گفت : دو پسر شاپور مردان متدين و پرهيز كار و پارسا بودند يكى از آنها كه خيال ميكنم زكريا بود مريض شد من هنگام مرگ او ببالينش بودم . دست خود را گشوده گفت : دستم سفيد شد يا على . بعد من خدمت حضرت صادق رسيدم محمّد بن مسلم نيز آنجا حضور داشت خيال كردم اين جريان را محمّد بن مسلم براى امام نقل كرده من از جاى حركت كرده رفتم ولى امام از پى من كسى را فرستاد بر گشتم فرمود : آن مرد موقع مرگ شنيدى چيزى بگويد . گفتم : آقا دست خود را گشوده گفت : دستم سفيد شد يا على . حضرت صادق فرمود : به خدا او را ديده به خدا او را ديده . به خدا او را ديده ! ( منظورش على بن ابى طالب عليه السّلام بود ) كافى : ابن ابى يعفور گفت : خطاب جهنى با ما رفت و آمد داشت خيلى دشمن آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بود از اصحاب نجدة حرورى بشمار ميرفت . من به جهت آميزشى كه داشتم و هم براى تقيه بعيادتش رفتم بىهوش بود در حال مرگ . شنيدم ميگفت مرا با تو چكار يا على . اين جريان را به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم فرمود : بخداى كعبه او را ديده اين سخن را سه مرتبه تكرار كرد . تفسير فرات بن ابراهيم - ص 29 - سفيان گفت : حضرت صادق به من فرمود سفيان مبادا منحرف شوى مواظب باش كه از جاده دور نشوى از هدايت پيروى كن . عرض كردم پيروى از هدايت چيست ؟ فرمود : كتاب خدا و چنگ زدن بدامن آن مرد . فرمود : سفيان تو نميدانى آن مرد كيست ؟ گفتم : نه . آقا از كجا ميدانم