« 1 » بعد از اين حديث سكوت كرد . امام صادق عليه السّلام فرمود باز هم بگو . گفت آنچه شنيده بودم نقل كردم . فرمود : همه را نقل كردى ؟ گفت : نه فرمود : پس بگو گفت : عمرو بن عبيد از حسن نقل كرد كه او گفت : بعضى از چيزها را مردم قبول دارند با اينكه در قرآن از آنها خبرى نيست از آن جمله عذاب قبر ميزان . حوض . شفاعت . نيت كه شخص نيت كار خوب يابد را مىكند ولى انجام نميدهد ميگويند به او پاداش ميدهند با اينكه ثواب براى عمل است چه خوب باشد و چه بد . راوى ميگويد : من از حديث او خندهام گرفت . حضرت صادق با چشم اشاره كرد كه بگذار بشنويم . آن مردك سر را بلند كرده گفت چرا ميخندى از حق خندهات گرفت يا از باطل . گفتم خندهام براى اين بود كه چگونه اين حديثها را حفظ كردهاى ؟ سكوت كرد . امام فرمود : بگو . گفت : سفيان ثورى از محمّد بن منكدر نقل كرد كه او گفت : على را ديدم روى منبر در كوفه ميگفت اگر ببينم يك نفر مرا بر ابا بكر و عمر ترجيح ميدهد و مرا از آنها بالاتر ميداند او را به اندازه شخص تهمت زن و مفترى تازيانه ميزنم . فرمود باز هم بگو . گفت : سفيان از جعفر نقل كرد كه فرموده حب ابا بكر و عمر ايمان است و دشمنى با آنها كفر . فرمود : باز هم بگو . گفت : يونس بن عبيد نقل كرد از حسن كه على عليه السّلام وقتى در بيعت با ابا بكر تاخير نمود ابا بكر به او گفت چرا در بيعت با من تأخير كردى به خدا تصميم داشتم گردنت را بزنم . على عليه السّلام گفت : خليفه پيغمبر هر چه بخواهد انجام دهد قابل گفتگو نيست . فرمود : باز هم بگو . گفت : سفيان ثورى از حسن نقل كرد كه ابا بكر بخالد بن وليد دستور داد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٦
طَعامُكُم حِل لَهُم
هامش
( 1 ) مائده آيه 5 : امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده و غذاى اهل كتاب براى شما حلال و غذاى شما نيز براى آنها حلال است .