شكمش را پاره كرد . رجال كشى ص - 249 مينويسد : ميمون بن عبد اللَّه گفت : گروهى خدمت حضرت صادق عليه السّلام آمدند براى شنيدن حديث . اهل مدينه نبودند از شهرهاى ديگرى آمده بودند . من نيز حضور داشتم فرمود : هيچ كدام از اينها را نمىشناسى ؟ گفتم نه فرمود : چطور اينها وارد خانه من شدند . گفتم اينها گروهى هستند كه حديث جمع آورى ميكنند اهميتى نميدهند گويندهى حديث هر كه باشد . بيكى از آنها فرمود آيا از ديگرى غير از من نيز حديثى شنيدهاى ؟ گفت : بلى فرمود : مقدارى از آنچه شنيدهاى برايم نقل كن . گفت : آمدهام از شما بشنوم نيامدهام برايت حديث نقل كنم به ديگرى فرمود : چه مانعى دارد كه بعضى از حديثهاى خود را نقل كند . فرمود : نقل ميكنى از حديثهاى خود من شرط ميكنم نام كسى كه برايت حديث گفته هرگز نبرم . گفت نه . فرمود : از علومى كه استفاده كردهاى براى ما نقل كن تا ببينم چه دارى و مقامت براى ما معلوم شود . گفت : سفيان ثورى مرا از جعفر بن محمّد حديث كرد كه آن جناب فرموده : نبيذ « 1 » همه نوعش حلال است مگر شراب . ديگر چيزى نگفت . حضرت صادق فرمود نقل كن . گفت : سفيان از شخصى نقل كرد كه آن شخص از حضرت باقر نقل نمود كه فرمود : هر كه روى كفش مسح نكند بدعت در دين گذاشته و هر كه شراب نياشامد همين طور است هر كس مار آبى و غذاى يهود و نصارى و گوشت كشته شده بدست آنها را نخورد گمراه است . زيرا نبيذ را عمر نوشيده مقدارى آب داخل آن كرده تا رقيق شود ، مسح روى كفش را نيز سه مرتبه عمر در سفر كرده يك شبانهروز هم در غير مسافرت ذبيحه يهود و نصارا را على عليه السّلام خورده و فرموده است بخوريد خداوند ميفرمايد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٥
الْيَوْم أُحِل لَكُم الطَّيِّبات وَ طَعام الَّذِين أُوتُوا الْكِتاب حِل لَكُم وَ
هامش
( 1 ) نبيذ مسكرى است كه از جويا گندم يا انگور و يا كشمش ميگيرند .