تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

مناقب شهر آشوب ج 3 ص 370 - داود رقى گفت به سيد حميرى خبر دادند كه امروز اسم تو پيش حضرت صادق برده شد . فرمود كافر است . سيد خدمت امام رسيده عرضكرد آقا من كافرم با اين علاقه‌اى كه بشما خانواده دارم و دشمنى كه با مردم بواسطه شما دارم ؟ فرمود چه فايده كه نسبت بحجت زمان و امام وقت خود كافر هستى . دست او را گرفت و داخل خانه‌اى كرد در آنجا قبرى بود دو ركعت نماز خواند . با دست خود بر روى قبر زد قبر شكافته شد يك نفر خارج شد كه خاك از سر و صورت خود ميزدود . امام فرمود تو كيستى ؟ گفت من محمد بن على معروف بابن حنفيه هستم . فرمود من كه هستم . گفت جعفر بن محمّد حجت زمان و امام وقت هستى . سيد از خدمت امام بيرون آمد و اين شعر را سرود : تجعفرت باسم اللَّه فيمن تجعفرا مناقب : عثمان بن عمر كواء در ضمن خبرى گفت سيد حميرى به من گفت برو از خانه بيرون غلامى از اهل نوبه خواهى ديد كه سوار قاطر سياه سفيدى است بهمراه خود مقدارى حنوط « 1 » و كفنى دارد آن را بگير . گفت خارج شدم همان غلام را ديدم تا چشمش به من افتاد گفت عثمان ! حضرت فرمود هنوز موقع آن نشده كه از كفر و گمراهى خود برگردى . خداوند متوجه تو شد چون ديد خدمتكار سيد حميرى هستى براى اين كار انتخابت نمود اينك آماده كار دفن و كفن سيد باش . مناقب - عباد بن صهيب گفت خدمت حضرت صادق بودم . خبر درگذشت سيد حميرى را بايشان دادند براى او دعا كرد و طلب مغفرت نمود . مردى گفت يا ابن رسول اللَّه او شراب مىخورد و ايمان برجعت ( محمّد بن حنيفه ) داشت فرمود پدرم از جدش نقل كرد ( ان محبّي آل محمد لا يموتون الا تائبين ) دوست آل

هامش
( 1 ) يك نوع عطرى است كه براى مرده پس از غسل دادن به كار مىبرند تا مدتى جلوگيرى از فاسد شدن بدن مىكند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 275 | العلامة المجلسي / موسى خسروى