تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
فلما رأيت الناس في الدين قد غووا * تجعفرت باسم اللَّه فيمن تجعفروا و دنت بدين غير ما كنت داينا * و ايقنت ان اللَّه يعفو و يغفر و انى الى الرحمن من ذاك تائب * و انى قد اسلمت و اللَّه اكبر فلست بغال ما حييت و راجع * الى ما عليه كنت اخفى و اظهر و لا قائلا حى برضوى محمّد * و ان عاب جهال مقالى فاكثروا
تا آخر قصيده . بعد باز اين اشعار را گفتم :
ايا راكبا نحو المدينة حسرة * عذافرة يطوى بها كل سبسب اذا ما هداك اللَّه عاينت جعفرا * فقل لولى اللَّه و اين المهذب الا يا امين اللَّه و ابن امينه * اتوب الى الرحمن ثم تأوبى
تا آخر اشعار سيد . حيان سراج راوى . اين حديث خودش از كيسانىها بوده است . خرايج - از حضرت باقر روايت شده كه وقتى دشمنان آل محمّد خواستند كميت شاعر را بگيرند و او را از بين ببرند برايش دعا كرد كميت متوارى بود . در تاريكى شب براى فرار بيرون آمد بر سر راه او گروهى را گماشته بودند تا هر وقت بيرون آمد او را بگيرند . كميت همين كه رسيد ميان بيابان و خواست راهى را انتخاب كند شيرى آمد مانع شد از آن راه برود تصميم راه ديگرى را گرفت باز شير مانع شد مثل اينكه بكميت فهماند بايد راه پشت سرت را بگيرى . شير هم از همان راه آمد تا كميت از دست دشمنان نجات يافت . همچنين حضرت صادق عليه السّلام براى سيد حميرى دعا كرد وقتى از پدر و مادر خود فرار نمود چون آنها سلطان را تحريك كرده بودند كه سيد را كيفر كند - هر دو ناصبى و دشمن اهل بيت بودند - درنده‌اى سيد را راهنمائى كرد و نجات يافت .