و نه او را امين دانست هر كس به او اعتماد كند اگر مالش از دست رفت نه خدا به او اجر ميدهد و نه عوض آن مال را خواهد داد .
در كتاب تمحيص : عبد اللَّه بن سنان گفت از معتب شنيدم كه اسماعيل پسر حضرت صادق مبتلا به تب شديدى شد به حضرت صادق جريان را خبر دادند فرمود برو از او بپرس امروز چه كار بدى كردهاى كه خداوند فورى ترا بكيفر آن مبتلا ساخت .
وقتى وارد شدم در بستر افتاده بود از كارش پرسيدم چيزى نگفت ولى به من گفتند امروز كنيزى كه دختر شخصى بنام زلفى بود زده . كنيز بدرب اطاق بر خورد نموده و صورتش مجروح شده .
خدمت حضرت صادق رسيدم و جريان را عرضكردم . فرمود خدا را سپاس كه براى فرزندان ما خانواده خداوند كيفر را در همين دنيا مىكند . آن كنيز را خواست به او فرمود : اسماعيل را حلال كن از كتكى كه به تو زده گفت حلال كردم .
امام عليه السّلام به او چيزى بخشيد باز فرمود برو ببين حالش چطور است وقتى رفتم ديدم تب او قطع شده .
بصائر : عمار بن حيان گفت حضرت صادق عليه السّلام خبر داد از نيكوكارى كه اسماعيل فرزندش نسبت به او نموده . فرمود من او را دوست داشتم ولى حالا محبتش زيادتر شد .
در كتاب زيد نرسى است از حضرت صادق كه فرمود براى خدا بدائى بزرگتر از بدائى كه براى اسماعيل پسرم پديد آمد پيدا نشده .
در همان كتاب مىنويسد : حضرت صادق فرمود : من با خدا راز و نياز كردم در بارهء اسماعيل كه او امام بعد از من باشد ولى خدا امتناع ورزيد جز اينكه بايد پسرم موسى امام باشد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 237
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٧