تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
اهالى مدينه در مجلس بود . اعرابى گفت اين جوان كيست ؟ اشاره به امام محمّد تقى كرد . گفتم اين وصى پيغمبر است . گفت سبحان اللَّه پيامبر بيش از دويست و چند سال است كه فوت شده اين شخص جوانى است چطور مىشود وصى پيغمبر باشد . گفتم اين وصى على بن موسى است كه آن جناب وصى موسى بن جعفر و ايشان وصى محمّد بن علي و آن سرور وصى على بن الحسين و ايشان وصى حسين بن على و آن جناب وصى حسن بن على و ايشان وصى على بن ابى طالب است كه علي بن ابى طالب وصى پيغمبر است صلوات اللَّه عليهم . در اين موقع طبيب جلو آمد تا حضرت امام محمّد تقى را فصد كند علي بن جعفر از جاى حركت نموده گفت : آقاى من اجازه بدهيد اول مرا فصد كند تا زهر آهن در من اثر كند بعد شما را فصد نمايد . به آن مرد عرب گفتم : اين شخص عموى پدر اوست . طبيب رگ او را زد وقتى امام محمّد تقى از جاى حركت نمود على بن جعفر حركت كرد كفش‌هاى امام را جفت كرده و مقابلش گذاشت تا بپوشد . كافى - ج 3 ص 206 - زراره گفت : پسرى از حضرت صادق ديدم در زمان حيات پدرش حضرت باقر تازه به راه افتاده بود . غلامى بهمراه او بود به آن پسربچه گفتم اين كيست ؟ گفت غلام من است غلام از روى شوخى گفت من غلام تو نيستم پسربچه گفت اين به ضرر تو است غلام پسربچه را طورى زد كه مرد . جنازه او را در پارچه‌اى پيچيده بقبرستان بقيع آوردند حضرت باقر در حالى كه جبّه‌ى خز زرد رنگ و عمامه‌اى به همين رنگ و رداى خز زرد رنگى بر تن داشت به طرف بقيع مىآمد تكيه به من كرده بود مردم او را تسليت مىگفتند بواسطهء فوت پسرزاده‌اش وقتى به بقيع رسيد جنازه بچه را پيش گرفت و نماز خواند چهار تكبير گفت دستور داد دفنش نمايند . بعد دست مرا گرفت يك كنار برد فرمود لازم نيست براى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 234 | العلامة المجلسي / موسى خسروى