دست كشيدند معتقد بامامت موسى بن جعفر عليه السّلام شدند مگر گروه اندكى كه ميگفتند امامت دو برادر جز از امام حسن و امام حسين نخواهد بود اين دسته معدود بر امامت در عبد اللَّه باقيماندند آنها نيز بعد از فوت عبد اللَّه معتقد بامامت حضرت موسى ابن جعفر شدند .
از حضرت صادق روايت شده كه فرمود به پسرش موسى بن جعفر پسرم برادرت ادعاى مقام مرا خواهد كرد با او منازعه مكن و حرفى به او مزن او اولين كسى است كه به من ملحق مىشود .
رجال كشى - ص 182 - هشام بن سالم گفت : پس از درگذشت حضرت صادق عليه السّلام ما در مدينه بوديم من و مؤمن طاق و ابو جعفر و ساير مردم اعتقاد بامامت عبد اللَّه داشتيم . من و مؤمن طاق در موقعى كه گروهى از مردم در خانهء او اجتماع داشتند وارد شديم . اعتقاد ما بامامت ايشان بواسطهء روايتى بود كه امامت متعلق به فرزند بزرگتر است مگر نقصى و عيبى داشته باشد .
و خواستيم چند مسأله از او سؤال كنيم . گفتيم زكات در چه مقدار واجب مىشود گفت در دويست درهم پنجدرهم . گفتيم در صد درهم چقدر گفت دو درهم و نصف .
گفتيم به خدا مرجئه چنين نميگويند . عبد اللَّه دست به آسمان برداشته گفت به خدا من نميدانم مرجئه چه ميگويند .
با گمراهى از پيش او خارج شديم نميدانستيم بكه پناه بريم . ميان كوچههاى مدينه نشستيم بگريه كردن حيران و سرگردان نميدانستيم بكه پناه بريم ، امام ما كيست با خود ميگفتيم بمرجئه بپيونديم يا بقدريه يا جزء زيديها شويم يا بمعتزله ملحق گرديم يا جزء خوارج شويم .
در همين موقع ناگاه چشمم به پيرمردى افتاد كه با دست به من اشاره مىكند ترسيديم از جاسوسهاى منصور باشد زيرا او در مدينه جاسوسهائى داشت كه مواظب باشند طرفداران حضرت بامامت چه كسى اتحاد مينمايند تا گردن او را بزنند ترسيديم اين شخص از همانها باشد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 231
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣١