تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
بزن و بچه‌ات و رفيق‌هايت . زن و بچه‌ام همراه من بودند . يونس بن ظبيان نيز از رفقاى من بود كه در اين سفر همراهم بود . وقتى به آنها جريان را گفتم خدا را بر اين نعمت بزرگ سپاسگزارى كردند . يونس گفت نه به خدا من بايد از خود امام بشنوم مردى عجول بود رفت خدمت حضرت صادق منهم از پى او رفتم همين كه بدر خانه رسيد شنيدم حضرت صادق به او ميفرمايد جريان همان طورى است كه فيض برايت نقل كرده ساكت باش و قبول كن . گفت آقا به چشم قبول كردم . وقتى من وارد شدم حضرت صادق عليه السّلام فرمود فيض مطلب را داشته باش و محفوظ نگه‌دار عرض كردم به چشم . غيبت نعمانى : اسحاق بن عمار گفت برادرم اسماعيل براى حضرت صادق اعتقاد و دين خود را بازگو كرد . گفت شهادت مىدهم بوحدانيت خداى يكتا و رسالت پيامبر اسلام محمّد مصطفى و اينكه جانشينان او على بن ابى طالب عليه السّلام يكى يكى را نام برد تا به حضرت صادق رسيد گفت پس از شما اسماعيل فرمود نه اسماعيل نيست . در رجال كشى - ص 164 مينويسد : فطحى مذهبان معتقد بامامت عبد اللَّه بن جعفر بن محمّد عليه السّلام هستند آنها را فطحى گفته‌اند چون ميگويند عبد اللَّه سر بزرگى داشت بعضى گفته‌اند پاهايش دراز بود . گروهى نيز ميگويند اين لقب بواسطهء يكى از رئيسهاى آنهاست در كوفه كه عبد اللَّه بن فطيح نام داشت ابتدا گروهى از بزرگان صحابه و فقها به اين مطلب اعتقاد داشتند چون روايتى داشتند كه فرموده‌اند : امامت در فرزند بزرگتر است ؟ بعضى پس از امتحان كه مسائلى از حلال و حرام پرسيدند و جواب صحيح نشنيدند از امامت او برگشتند در ضمن كارهائى ميكردند كه شايسته امام نبود . عبد اللَّه هفتاد روز پس از درگذشت امام صادق از دنيا رفت بقيه از امامت او