قبله برگردانيده در خدمتش نشستم .
در اين موقع حضرت موسى بن جعفر كه كودكى بود وارد شد در دستش شلاقى بود او را روى زانوان خود نشاند فرمود پدر و مادرم فدايت اين شلّاق چيست كه در دست دارى ؟ عرضكرد اين شلاق دست برادرم على بود كه با آن چهارپايان را ميزد از دستش گرفتم .
حضرت صادق فرمود فيض ! صحف ابراهيم و موسى به پيامبر اكرم رسيد او در اختيار على گذاشت آن جناب به امام حسن سپرد و حضرت امام حسن در اختيار امام حسين گذاشت و ايشان به على بن الحسين دادند و آن جناب به محمّد بن على داد پدرم آنها را به من سپرد نزد من بود به همين جهت منهم در اختيار اين پسرم گذاشتم با همين سن كم كه دارد . در نزد اوست فهميدم منظورش چيست .
عرضكردم آقا باز هم بفرمائيد . فرمود پدرم هر وقت ميخواست دعايش مستجاب گردد مرا در طرف راست خود مىنشاند دعا ميكرد من آمين ميگفتم دعايش رد نميشد من نيز نسبت به اين پسرم همين كار را ميكنم ديروز در موقف حج دعا كردم براى تو نيز دعاى خير كردم من از شادى اشگهايم جارى شد .
باز گفتم آقا اضافه بفرمائيد . فرمود هر وقت پدرم به سفر ميرفت و من با ايشان بودم اگر خوابش ميگرفت مركب سوارى خود را نزديك مركب ايشان ميبردم يك يا دو ميل تكيه بر شانه من ميكرد و باندازهاى كه مايل بود استراحت مينمود اين پسرم نيز نسبت به من همين طور است .
عرضكردم باز بفرمائيد فرمود من همان آيندهاى كه يعقوب در يوسف مىديد در باره اين پسرم مىبينم . باز گفتم اضافه بفرمائيد . فرمود اين امام تو است كه از من مىپرسيدى اكنون از جاى حركت كن و اقرار بحقش بنما . از جاى حركت كرد و دست و سرش را بوسيدم و برايش دعا كردم . حضرت صادق فرمود مرتبه اول اجازه به من داده نشده بود براى تو .
عرضكردم آقا اجازه ميدهى به ديگران اين جريان را بگويم ؟ فرمود آرى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٩