تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
برگشت . عرض كردم چه زود برگشتيد . فرمود سؤالى از من كرد كه راجع بخصوصيات آن از ربيع بپرس . من با ربيع سابقه دوستى داشتم . پيش او رفتم و جريان را پرسيدم . گفت داستان عجيبى بود . گفت عربها در بيابان براى جمع آورى يك نوع قارچ بنام دنبلان كوهى جستجو مىكردند . موجود عجيبى يافتند كه روى زمين افتاده بود . پيش من آوردند . من براى خليفه بردم . همين كه چشمش به آن افتاد گفت : آن را فورى ببر و جعفر بن محمّد را صدا بزن . من از پى جعفر بن محمّد عليه السّلام رفتم وقتى آمد پرسيد در آسمان چيست ؟ فرمود : توده تراكمى از هوا . پرسيد آيا در هوا موجودى هست ؟ فرمود آرى . پرسيد ساكنين هوا چه نوع موجودى هستند ؟ فرمود موجوداتى كه بدنشان مانند ماهى و سر آنها چون پرندگان تاجى مانند خروس و آويزى نيز زير گلو چون خروس دارند مانند پرندگان داراى بالند از رنگهاى مختلف ، سفيدتر از نقره جلا داده شده . خليفه گفت : طشت را بياوريد . طشت را كه آوردم همان اوصافى كه بيان كرد در آن موجود جمع بود . چشم امام كه به آن افتاد فرمود : اين همان موجودى است كه ساكن هوا است . اجازهء بازگشت بايشان داد . وقتى خارج شد گفت : ربيع اين شخصى كه وجودش عقده‌اى است در گلوى من و ناراحتم نموده از دانشمندترين مردم است . خرايج - ص 234 - هارون پسر خارجه گفت : يكى از شيعيان ، زن خود را در يك جلسه سه طلاقه كرد . از دوستان خود راجع به اين طلاق پرسيد گفتند درست نيست و چنين طلاقى قابل اعتنا نيست . زنش گفت : من راضى نمىشوم مگر اينكه از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كنى در آن زمان امام صادق عليه السّلام در حيره بود . هنگام حكومت ابو العباس سفاح .