فرمود : بيائيد برويم بامير المؤمنين سلام كنيم . حركت كرديم بر در يكى از آن قصرهاى آراسته كه از همه بهتر و عاليتر بود رسيديم و بر امير المؤمنين كه در آنجا نشسته بود سلام كرديم بعد به طرف قصر ديگر رفت ما هم رفتيم سلام كرد بر امام حسن ما نيز سلام كرديم سپس بر حسين بن على عليه السّلام بعد حضرت باقر هر كدام در قصرى آراسته بودند رفت به طرف كاخى در جزيره ما نيز با او رفتيم در ميان آن كاخ قبهاى بزرگ بود از درّ سفيد كه با انواع فرشها و پردهها زينت شده بود و در آن تختى از طلا قرار داشت كه مرصع بانواع جواهر بود .
عرض كردم : آقا اين قبه متعلق به كيست ؟ فرمود : متعلق بقائم آل محمّد است صاحب الزمان عليه السّلام در اين موقع با دست اشارهاى كرد ناگاه ديديم در مدينه روى زمين در منزل حضرت صادق هستيم با انگشتر خود روى زمين كشيد هيچ شكاف و رخنهاى در زمين ديده نمىشد .
در مزار كبير محمّد بن مشهدى مينويسد كه سفيان ثورى گفت : شنيدم حضرت صادق در عرفات چنين دعا ميكرد :
اللهم اجعل هذه خطواتى التى خطوتها في طاعتك كفارة لما خطوتها في معصيتك .
دعاى خود را ادامه داد تا اينجا كه خدايا من ميهمان توام پذيرائى مرا بهشت قرار ده و مرا انگور و خرما روزى فرما .
سفيان گفت : به خدا قسم تصميم گرفتم بروم خرما و موز بخرم بجاى انگور و خرماى تازه بياورم ناگاه ديدم دو سبد پر از خرماى تازه و انگور مقابلش فرود آمد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٥