يكى از مأمورين منصور گفت : از پادشاه درخواست نكردى از مرد فقيرى كه چيزى ندارد درخواست كردى .
آن مرد در حالى كه از خجالت بواسطه ريگهائى كه به او داده بودند عرق كرده بود گفت من از كسى تقاضا كردم كه مطمئن هستم كريم و بخشنده است .
ريگها را به خانه آورد زنش پرسيد اينها را كه داد ؟ گفت حضرت صادق . پرسيد چه فرمود ؟ گفت : فرمود ارزان نفروش . گفت : او مردى راستگو است مقدار كمى از اين ريگها را ببر پيش خبره و اشخاص مطلع بوى ثروت و بىنيازى استشمام ميكنم .
مختصرى از آنها را برد پيش يكنفر يهودى از او به ده هزار درهم خريد گفت بقيه را هم به همين قيمت از تو ميخرم .
كافى - ج 1 ص 393 - مسمع كردين گفت : من در شبانه روز يك مرتبه بيشتر غذا نميخورم . وقتى خدمت حضرت صادق ميرسيدم كه سفره غذا برچيده شده بود تا شايد غذا نخورم ولى وقتى وارد مىشدم دستور ميداد سفره بياندازند غذا ميخوردم و ناراحت نمىشدم اما اگر جاى ديگر غذا ميخوردم ناراحت ميشدم و از نفخ ، شب خوابم نميبرد .
اين جريان را به آن جناب عرض كردم كه هر وقت در خدمت شما غذا ميخورم مرا ناراحت نميكند .
فرمود : تو غذاى خانوادهاى صالح را ميخورى كه ملائكه روى فرشهايشان به آنها دست ميدهند و مصافحه ميكنند .
عرضكردم : آقا ملائكه براى شما آشكار مىشوند ؟ دست بر روى يكى از بچههاى خود گذاشته فرمود آنها بفرزندان ما از خودمان مهربانترند .
در كتاب عيون المغرب كه منسوب به سيد مرتضى است مينويسد : كه داود رقى گفت : خدمت حضرت صادق بوديم صحبت از فضائل انبياء شد . امام در جواب ما فرمود :
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٣