تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
يكى از مأمورين منصور گفت : از پادشاه درخواست نكردى از مرد فقيرى كه چيزى ندارد درخواست كردى . آن مرد در حالى كه از خجالت بواسطه ريگهائى كه به او داده بودند عرق كرده بود گفت من از كسى تقاضا كردم كه مطمئن هستم كريم و بخشنده است . ريگها را به خانه آورد زنش پرسيد اينها را كه داد ؟ گفت حضرت صادق . پرسيد چه فرمود ؟ گفت : فرمود ارزان نفروش . گفت : او مردى راستگو است مقدار كمى از اين ريگها را ببر پيش خبره و اشخاص مطلع بوى ثروت و بىنيازى استشمام ميكنم . مختصرى از آنها را برد پيش يكنفر يهودى از او به ده هزار درهم خريد گفت بقيه را هم به همين قيمت از تو ميخرم . كافى - ج 1 ص 393 - مسمع كردين گفت : من در شبانه روز يك مرتبه بيشتر غذا نميخورم . وقتى خدمت حضرت صادق ميرسيدم كه سفره غذا برچيده شده بود تا شايد غذا نخورم ولى وقتى وارد مىشدم دستور ميداد سفره بياندازند غذا ميخوردم و ناراحت نمىشدم اما اگر جاى ديگر غذا ميخوردم ناراحت ميشدم و از نفخ ، شب خوابم نميبرد . اين جريان را به آن جناب عرض كردم كه هر وقت در خدمت شما غذا ميخورم مرا ناراحت نميكند . فرمود : تو غذاى خانواده‌اى صالح را ميخورى كه ملائكه روى فرشهايشان به آنها دست ميدهند و مصافحه ميكنند . عرضكردم : آقا ملائكه براى شما آشكار مىشوند ؟ دست بر روى يكى از بچه‌هاى خود گذاشته فرمود آنها بفرزندان ما از خودمان مهربانترند . در كتاب عيون المغرب كه منسوب به سيد مرتضى است مينويسد : كه داود رقى گفت : خدمت حضرت صادق بوديم صحبت از فضائل انبياء شد . امام در جواب ما فرمود :