تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
فرمود صحيح است به خدا سوگند ما فرزند پيامبريم خويشاوند او نيستيم . هر كس نمازهاى پنجگانه واجب را بخواند بازخواست نخواهد شد از چيز ديگرى به همين فرمايش امام اكتفا كردم چيزى نپرسيدم . عروة بن موسى جعفى گفت روزى در خدمت حضرت صادق بوديم صحبت ميكرديم فرمود الان چشم هشام بن عبد الملك در قبر تركيد . عرضكرديم هشام كى مرد ؟ فرمود امروز سه روز است . بعد كه خبر مرگش آمد حساب كرديم ديديم همان تاريخى كه امام فرمود هشام مرده است . رجال كشى ص 139 - محمّد اصفهانى گفت در مكه با معروف بن خربوذ نشسته بوديم چند نفر از اهالى مدينه كه سوار بر الاغ بوده و احرام براى عمره بسته بودند از جلو ما گذشتند معروف گفت خوب است بپرسيد در مدينه اتفاقى نيافتاده سؤال كرديم . گفتند عبد اللَّه بن حسن از دنيا رفت . جواب آنها را براى معروف گفتيم . وقتى آنها گذشتند گروه ديگرى از اهالى مدينه رد شدند باز معروف گفت از اينها هم بپرسيد . سؤال كرديم گفتند : عبد اللَّه بن حسن بيهوش شده بود . خوب شد . جريان را بمعروف گفتم . گفت : من نمىفهمم اينها با آن دسته قبل چه ميگويند . همان قدر ميدانم كه فرزند پاك‌ترين مردم حضرت صادق به من فرمود كه قبر عبد اللَّه بن حسن و خانواده‌اش كنار فرات خواهد بود . راوى گفت : منصور دوانيقى آنها را برد و در كنار فرات دفن شدند . رجال كشى - ابو غيلان گفت : رفتم پيش فضل بن يسار به او گفتم : محمّد و ابراهيم دو پسر عبد اللَّه بن حسن قيام كرده‌اند . گفت : چيز مهمى نيست چند مرتبه من حرف خود را تكرار نمودم او همين طور جواب داد . گفتم : من چند مرتبه به تو اين جريان را گفتم همان جواب اول را دادى كه چيزى نيست . اين سخن را از پيش خود ميگوئى .