تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
اكنون دارم مىبينم تو و حارث بن مغيره نضرى را در بهشت كه داراى يك مقام مساوى هستيد . عبد الحميد بن ابى العلا كه از دوستان مخصوص محمّد بن عبد اللَّه بن حسين بود منصور دوانيقى او را مدتى زندانى كرد . محمّد بن عبد اللَّه در ايام حج به مكه رفت در روز عرفه حضرت صادق او را در عرفات ديد پرسيد دوست تو عبد الحميد چه شد ؟ عرض كرد : او را منصور زندانى كرد . در اين موقع حضرت صادق ساعتى دست بسوى آسمان بلند كرد آنگاه رو بجانب محمّد بن عبد اللَّه كرده فرمود : به خدا قسم دوستت را رها كردند . محمّد گفت : از عبد الحميد پرسيدم چه وقت منصور ترا آزاد كرد ؟ گفت : عصر روز عرفه . كشف الغمه ج 2 ص 422 . عبد اللَّه بن محمّد تصميم داشت كه با زيد خروج كند حضرت صادق او را نهى نمود و بسيار سخت گرفت اما او از تصميم خود بر نميگشت . فرمود به خدا قسم ترا خواهم ديد كه بعد از زيد روسرى بر سرت ببندند مانند روسرى زنها و در ميان هودجى ترا بگذارند و آنچه با زنان انجام دهند نسبت به تو روا دارند . وقتى زيد كشته شد ، دوستان ما مقدارى پول براى عبد اللَّه بن محمّد جمع كردند و هودجى برايش كرايه كردند او را گرفته بردند تا ميان بيابان رسيد تا آنجا بهمراهش رفتند . در اين موقع محمّد بن عبد اللَّه شروع كرد بخنديدن گفتند چرا ميخندى ؟ گفت به خدا قسم در شگفتم از دوست شما ( امام صادق ) من با او در مورد خروج صحبت كردم مرا نهى كرد من اطاعت نكردم . همين جريان كه الان اتفاق افتاده برايم پيش بينى كرد فرمود ترا مثل زنان روسرى مياندازند و در هودجى قرار ميدهند چون هودج زنان الان همان وضع پيش آمده از اين در شگفتم .